بهترین اشعار ناصر خسرو قبادیانی ؛ شعرهای جهانگرد قصیده‌سرا

بهترین اشعار ناصرخسرو قبادیانی

ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی را به چه عنوانی می‌شناسید؟ یک سفرنامه‌نویس یا یک شاعر؟ اگرچه سفرنامه ناصر خسرو شهرت جهانی دارد؛ اشعار او نیز در اوج زیبایی و فخامت سروده شده‌اند. ناصر خسرو قبادیانی (۳۹۴–۴۸۱ ه‍.ق) شاعر، جهانگرد و مبلغ مذهبی بود که فلسفه، نجوم، طب و حساب می‌دانست و مانند حافظ و رودکی قرآن را از حفظ داشت. جالب آنکه مزار او اکنون در روستای یمگان ایالت بدخشان افغانستان زیارتگاه مردم بومی است. مطلب پیش رو به بهترین اشعار ناصر خسرو قبادیانی می‌پردازد.

 

تک بیت‌های ناب ناصر خسرو

درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

آن است خردمند که جز بر طلب فضل
ضایع نشود یک نفس از عمر زمانیش

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

مر خرد را به علم یاری ده
که خرد علم را خریدار است

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

گر نشدم عاشق و بی‌دل چرا
مانده به چاه اندر چون بیژنم؟

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

این جهان را به جز از بادی و خوابی مشمر
گر مُقِری به خدای و به رسول و به کتیب

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

دامن و جیب مکن جهد که زربفت کنی
جهد آن کن که مگر پاک کنی دامن و جیب

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

جهد کن ار عهد تو را بشکنند
تا تو مگر عهد کسی نشکنی

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

به جان خردمند خویش است فخرم
شناسند مردان صغیر و کبیرم

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

ز بالای خرد بنگر یکی در کار این عالم
ازیرا از خرد برتر نیابی هیچ بالایی

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی دُر لفظ دَری را

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

مرگ جهل است و زندگی دانش
مرده نادان و زنده دانایان

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

کلید است ای پسر، نیکوسخن مر گنج حکمت را
درِ این گنج بر تو بی‌کلید گنج نگشاید

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

مرا این روزگار آموزگار است
کزین به نیست‌مان آموزگاری

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

چون حکم فَقیهان نبُوَد جز که به رشوت
بی‌رشوت هریک ز شما خود فُقهائید

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

معشوق جهانی و نداری
یک عاشق با سزای درخور

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

دریغ دار ز نادان سخن که نیست صواب
به پیش خوک نهادن نه من و نه سَلوی

(منظور از منّ و سلوی غذای بهشتی است)

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

گر گل حکمت بر جان تو بشکفتی
مر تو را باغ بهاری به چه کارستی؟

مرگ جهل است و زندگی دانش مرده نادان و زنده دانایان
بهترین اشعار ناصر خسرو قبادیانی

 

شعر کوتاه از ناصر خسرو

ناصر خسرو در قالب قصیده شعر سروده (بجز انگشت‌شمار رباعی و یک مسمط) و قصیده یکی از قالب‌های شعری طولانی است. ما برای مخاطبان انگیزه قسمت‌های زیبا و چشم‌گیر از قصاید را انتخاب کردیم.

سر از چرخ نیلوفری برکشیم
به دانش که داننده نیلوفریم

به دانش رگ مکر و زنگار جهل
ز بن بگسلیم و ز دل بستریم

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

به بیداد و بیدادگر نگرویم
که ما بنده داور اکبریم

اگر داد خواهیم در نیک و بد
به دادیم معذور و اندر خوریم

چو خود بد کنیم از که خواهیم داد؟
مگر خویشتن را به داور بریم!

چرا پس که ندهیم خود داد خود
از آن پس که خود خصم و خود داوریم؟

به دست من و توست نیک اختری
اگر بد نجوییم نیک اختریم

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب
وز غم غربت از سرت بپرید غراب

گرد غربت نشود شسته ز دیدار غریب
گرچه هر روز سر و روی بشوید به گلاب

هر درختی که ز جایش به دگر جای برند
بشود زو همه آن رونق و آن زینت و آب

گرچه در شهر کسان گلشن و کاشانه کنی
خانه خویش بِه ار چند خراب است و یباب

مرد را بوی بهشت آید از خانه خویش
مَثَل است این مثلی روشن بی‌پیچش و تاب

بهترین اشعار ناصر خسرو قبادیانی
بهترین اشعار ناصر خسرو قبادیانی

 

گرگ درنده گرچه کُشتنی است
بهتر از مردم ستمگار است

از بد گرگ رستن آسان است
وز ستمگاره سخت دشوار است

گرگ مال و ضیاع تو نخورد
گرگ صعب تو میر و بندار است

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

اگر با خِرَد جفت و اندر خوریم
غمِ ‌خور چو خر چند و تا کی خوریم؟

سزد کز خری دور باشیم از آنک
خداوند و سالار گاو و خریم

اگر خر همی کشت حالی چرد
چرا ما نه از کشت باقی چریم؟

چه فضل آوریم، ای پسر، بر ستور
اگر همچو ایشان خوریم و مُریم

فرو سو نخواهیم شد ما همی
که ما سر سوی گنبد اخضریم

گر از علم و طاعت برآریم پر
از این‌جا به چرخ برین بر پریم

به چرخ برین بر پرد جان ما
گر او را به خورهای دین‌پروریم

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

هر که جانِ خفته را از خوابِ جهل آوا کند
خویشتن را گرچه دون است، ای پسر، والا کند

مایه هر نیکی و اصل نکویی راستی‌ست
راستی هرجا که باشد نیکُوی پیدا کند

راستی کن تا به دل چون چشم سر بینا شوی
راستی در دل تو را چشمی دگر انشا کند

ای پسر، دانی که هیچ آغاز بی‌انجام نیست؟
نیک بنگر گرچه نادان بر تو می غوغا کند

ای پسر، امروز را فرداست، پس غافل مباش
مر مرا از کار تو، پورا، همی سودا کند

از غم فردا هم امروز، ای پسر، بی‌غم شود
هر که در امروز روز اندیشه از فردا کند

بهترین اشعار ناصر خسرو قبادیانی
بهترین اشعار ناصر خسرو قبادیانی

 

اشعار ناصر خسرو در مورد خدا

خداوند جهان بآتش بسوزد بدفعالان را
برین قایم شده‌است اندر جهان بسیار برهان‌ها

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

خلق همه یک‌سره نهال خدای‌اند
هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا
نه اندر وحدتش کثرت، نه محدث زین همه تنها

چه گویی از چه او عالم پدید آورد از لولو
که نه مادت بُد و صورت، نه بالا بود و نه پهنا

همی گوئی که بر معلول خود علت بود سابق
چنان چون بر عدد واحد، و یا بر کل خود اجزا

به معلولی چو یک حکم است و یک وصف آن دو عالم را
چرا چون علت سابق توانا باشد و دانا؟

هر آنچ امروز نتواند به فعل آوردن از قوت
نیاز و عجز اگر نبوَد ورا چه دی و چه فردا

〜〜〜〜〜✿❀✿〜〜〜〜〜

گر خداوند قضا کرد گنه بر سر تو
پس گناه تو به قول تو خداوند توراست

بد کنش زی تو خدای است بدین مذهب زشت
گرچه می‌گفت نیاری، کت ازین بین قفاست

اعتقاد تو چنین است، ولیکن به زبان
گوئی او حاکم عدل است و حکیم الحکماست

راست آن است ره دین که پسند خرد است
که خرد اهل زمین را ز خداوند عطاست

عدل بنیاد جهان است، بیندیش که عدل
جز به حکم خرد از جور به حکم که جداست

اینت گوید «همه افعال خداوند کند
کار بنده همه خاموشی و تسلیم و رضاست »

وآنت گوید «همه نیکی ز خدای است ولیک
بدی ای امت بدبخت همه کار شماست»

وآنگه این هر دو مقرند که روزی است بزرگ
هیچ شک نیست که آن روز مکافات و جزاست

چو مرا کار نباشد نبوم اهل جزا
اندر این قول خرد را بنگر راه کجاست

چون بود عدل بر آنک او نکند جرم، عذاب؟
زی من این هیچ روا نیست اگر زی تو رواست

حاکم روزی قضای تو شده مست سدوم!
نه حکیم است که سازنده گردنده سماست؟

مر خداوند جهان را بشناس و بگزار
شکر او را که تو را این دو به از ملک سباست

 

منتخب شعر خزان ناصر خسرو

چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش؟
زیرا که بگسترد خزان راز نهانیش

بر حسرت شاخ گل در باغ گوا شد
بیچارگی و زردی و کوژی و نوانیش

تا زاغ به باغ اندر بگشاد فصاحت
بر بست زبان از طرب لحن غوانیش

شرمنده شد از باد سحر گلبن عریان
وز آب روان شرمش بربود روانیش

کهسار که چون رزمه بزاز بد اکنون
گر بنگری از کلبه نداف ندانیش

چون زر مزور نگر آن لعل بدخشیش
چون چادر گازر نگر آن بُرد یمانیش

بس باد جهد سرد ز که لاجرم اکنون
چون پیر که یاد آیدش از روز جوانیش

خورشید بپوشید ز غم پیرهن خز
این است همیشه سلب خوب خزانیش

بر مفرش پیروزه به شب شاه حبش را
آسوده و پاکیزه بلور است اوانیش

بنگر به ستاره که بتازد سپس دیو
چون زر گدازیده که بر قیر چکانیش

مانند یکی جام یخین است شباهنگ
بزدوده به قطر سحری چرخ کیانیش

گر نیست یخین چون‌که چو خورشید بر آید
هر چند که جویند نیابند نشانیش؟

پروین به چه ماند؟ به یکی دسته نرگس
یا نسترن تازه که بر سبزه فشانیش

وین دهر دونده به یکی مرکب ماند
کز کار نیاساید هر چند دوانیش

بهترین اشعار ناصر خسرو قبادیانی
بهترین اشعار ناصر خسرو قبادیانی

شعر ناصر خسرو در مورد حج

پرداختن به جایگاه حج در شعر ناصر خسرو به این دلیل اهمیت دارد که نخستین شعر بلندی که درباره حج سروده شده از ناصر خسرو است. ناصرخسرو بعد از تحول فکری و عقیدی راه حج را در پیش گرفته و سه بار به حج رفت. قصیده حج ناصر خسرو که در ادامه می‌آید به زبان داستان بیان شده و دیدگاه عقیدتی او را نشان می‌دهد.

حاجیان آمدند با تعظیم
شاکر از رحمت خدای رحیم

جسته از محنت و بلای حجاز
رسته از دوزخ و عذاب الیم

آمده سوی مکه از عرفات
زده لبیک عمره از تنعیم

یافته حج و کرده عمره تمام
بازگشته به سوی خانه سلیم

من شدم ساعتی به استقبال
پای کردم برون ز حد گلیم

مر مرا در میان قافله بود
دوستی مخلص و عزیز و کریم

گفتم او را «بگو که چون رستی
زین سفر کردن به رنج و به بیم

تا ز تو باز مانده‌ام جاوید
فکرتم را ندامت است ندیم

شاد گشتم بدانکه کردی حج
چون تو کس نیست اندر این اقلیم

باز گو تا چگونه داشته‌ای
حرمت آن بزرگوار حریم:

چون همی خواستی گرفت احرام
چه نیت کردی اندر آن تحریم؟

جمله برخود حرام کرده بدی
هرچه مادون کردگار قدیم؟»

گفت «نی» گفتمش «زدی لبیک
از سر علم و از سر تعظیم

می‌شنیدی ندای حق و، جواب
باز دادی چنانکه داد کلیم؟»

گفت «نی» گفتمش «چو در عرفات
ایستادی و یافتی تقدیم

عارف حق شدی و منکر خویش
به تو از معرفت رسید نسیم؟»

گفت «نی» گفتمش «چو می‌کشتی
گوسفند از پی یسیر و یتیم

قرب خود دیدی اول و کردی
قتل و قربان نفس شوم لئیم؟»

گفت «نی» گفتمش «چو می‌رفتی
در حرم همچو اهل کهف و رقیم

ایمن از شر نفس خود بودی
وز غم فرقت و عذاب جحیم؟»

گفت «نی» گفتمش «چو سنگ جمار
همی انداختی به دیو رجیم

از خود انداختی برون یک‌سر
همه عادات و فعل‌های ذمیم؟»

گفت «نی» گفتمش «چو گشتی تو
مطلع بر مقام ابراهیم

کردی از صدق و اعتقاد و یقین
خویشی خویش را به حق تسلیم؟»

گفت «نی» گفتمش «به وقت طواف
که دویدی به هروله چو ظلیم

از طواف همه ملائکتان
یاد کردی به گرد عرش عظیم؟»

گفت «نی»گفتمش «چو کردی سعی
از صفا سوی مروه بر تقسیم

دیدی اندر صفای خود کونین
شد دلت فارغ از جحیم و نعیم؟»

گفت «نی» گفتمش «چو گشتی باز
مانده از هجر کعبه بر دل ریم

کردی آنجا به گور مر خود را
همچنانی کنون که گشته رمیم؟»

گفت «از این باب هرچه گفتی تو
من ندانسته‌ام صحیح و سقیم»

گفتم «ای دوست پس نکردی حج
نشدی در مقام محو مقیم

رفته‌ای مکه دیده، آمده باز
محنت بادیه خریده به سیم

گر تو خواهی که حج کنی، پس از این
این چنین کن که کردمت تعلیم»

سخن پایانی

آنچه خواندید بهترین اشعار ناصر خسرو قبادیانی منتخب از دیوان اشعار او بود. امیدواریم با افکار و اندیشه ناصر خسرو آشنا شده و از این شعرهای حکمت‌آمیز استفاده کنید. با انگیزه باشید و دیدگاهتان را درباره اشعار ناصر خسرو با ما و دیگر مخاطبان به اشتراک بگذارید. همچنین اگر به ادبیات فارسی و اشعار شاعران بزرگ علاقه‌مند هستید، از صفحات اشعار نظامی گنجوی، اشعار مولانا، اشعار کوتاه سعدی و اشعار حافظ بازدید نمایید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 تعداد نظرات
پریدن به بالا