مجموعه‌ای زیبا از اشعار عاشقانه ترکی به همراه ترجمه

اشعار عاشقانه ترکی

انگیزه – اشعار عاشقانه ترکی از زیباترین و پراحساس‌ترین اشعار عاشقانه‌ای هستند که برای انتقال احساسات می‌توان از آن‌ها استفاده کرد. در صورتی که مخاطب شما به زبان ترکی آگاهی و شناختی نسبی داشته باشد، این اشعار که از دل برآمده، لاجرم بر دل او خواهند نشست. در این مطلب بیست نمونه از اشعار عاشقانه ترکی به همراه ترجمه فارسی آن‌ها آمده است.

 

بهترین اشعار عاشقانه ترکی

۱.

چکیر وارلیغیمی دارا گوزلری
آپاریر روحومو هارا گوزلرین

قارا بیر محبس دیر قارا گوزلرین
بوراخ گوزلرینین حبسیندن منی

ترجمه:

چشمان تو هستی مرا را به دار می‌کشند
روحم را تا دوردست‌ها می‌برند چشمانت

به زندان سیاه و تاریکی می‌ماند سیه چشمانت
مرا از زندان چشمان سیاهت آزاد کن

♥♥♥♥♥♥

۲.

عاشیق آدین شیرین دی
فرهاد دوستو شیرین دی

دوست دان دوستا گلن پای
بئچه بالدان شیرین دی

ترجمه:

ای عاشق اسم تو شیرین است
دوست فرهاد شیرین است

هدیه‌ای که از دوست برسد
از عسل تازه بیشتر شیرین‌ است

♥♥♥♥♥♥

اشعار عاشقانه ترکی با ترجمه فارسی

♥♥ اشعار عاشقانه ترکی ♥♥

 

۳.

اویالانچی ایللر گونه دیمزمیش
گول وئردیم وئردیییم دیمزمیش

گوزوم ده چاغلایان سئله دیمزمیش
حئف او سئوگییه، او محبته

ترجمه:

به اندازه یک روز نمی‌ارزید
عمری که صرف تو کردم

تمام این سال‌‌هایی که به پایت ریختم
اشک‌ها و گل‌هایی که به تو دادم و به پایت ریختم

بی‌ارزش بود… حیف از محبت و عشق‌ورزی‌های من

♥♥♥♥♥♥

جالب است ببینید: عکس نوشته شکست عشقی

۴.

سئوگیلیم، عشق اولماسا وارلیق بوتون افسانه دیر
عشقیده ن محروم اولان انسانلیغا بیگانه دیر

سئوگی دیر یالنیز محبت دیر حیاتین جوهری
بیر کونول کی عشق ذوقین دویماسا، غمخانه دیر

ترجمه:

عشق من اگر عشق نباشد، تمام زندگی و دنیا به افسانه‌ای شبیه خواهد بود
آن که از عشق بی نصیب مانده باشد، از انسانیت نیز دور خواهد بود

تنها معنا و جوهر زندگی و حیات، عشق و دوستی است
دلی که از عشق خالی بماند، ماتم‌کده‌ای ست که تنها غم در آن راه دارد

♥♥♥♥♥♥

۵.

گونده منه باش ووران ایندی منه داش وورور
ایندی منه داش ووران اوزگلره باش وورور

اوزگه اگر داش وورا دردینه دوزمک اولار
باخ بورا سوز بوردادی داشلاری یولداش وورور

ترجمه:

اون کسی که هر روز به من سر می‌زد، امروز به من سنگ می‌زنه
اون کسی که امروز به من سنگ می‌زنه، حالا دیگه داره به بیگانه‌ها سر می‌زنه

اگر این سنگ‌ها از سمت بیگانه می‌بارید، قابل تحمل بود
اما سنگی که از دوست به من می‌رسه، دردناک‌ترینه

♥♥♥♥♥♥

۶.

سندن اوته ری
گول ایسته چمن لری

بیچیم سندن اؤته ری
زهیر دولدور باده یه

ایچیم سندن اؤته ری
نه اولار بیر سلامدان

سایماز کئچمه یانیمدان
جان ایسته اؤز جانیمدان

کئچیم سندن اؤته ری
گوندوز گئجه دن قارا

باخیشین چکیر دارا
هئچ بیلمیرم من هارا

گئدیم سندن اؤته ری
گؤزومدن سئل آخاجاق

سئلدن سؤنه جک اوجاق
هله چوخ آغاراجاق

ساچیم سندن اؤته ری
حایات کوهنه بایاتی

غم لی دیر نفاراتی
اؤلومو یا حیاتی

سئچیم سندن اؤته ری
گئجه گوندوز بیلمه ییر

حسرت قلبیمی یئییر
واللاه یامان گؤینه ییر
ایچیم سندن اؤته ری

ترجمه:

فقط به خاطر تو
که از چمن‌ها گلی می‌خواهی

آن را می‌چینم فقط به خاطر تو
جام مرا را از زهر پر کن

من آن را به خاطر تو می‌نوشم
چه می‌شود اگر سلامی به من کنی

و این قدر بی‌تفاوت از کنارم عبور نکنی
اگر از من جان بخواهی، به خاطر تو –

از جان خویشتن می‌گذرم و آن را به تو هدیه می‌کنم
روزم سیاه‌تر از شب‌های سیاه شده

نگاه تو مرا به دار می‌آویزد
هیچ نمی‌دانم به خاطر تو

به کجا بروم و کجا آرام بگیرم
از چشمانم سیل اشک روانه می‌شود

و گرمای وجودم با این سیلاب اشک به خاموشی می‌گراید
به سفیدی می‌گراید

حلقه‌های موهای من از غم تو
زندگی و روزگار به یک شعر دوبیتی قدیمی و پوسیده می‌ماند

کوک ساز آن همیشه غمگین می‌نوازد
بین مرگ یا زندگی

کدام را از غم هجر تو برگزینم
چیزی از شب و روز نمی فهمد دل من

تنها در حسرت تو به دلتنگی می‌گذرانم
به خدا سخت می‌سوزد درونم به خاطر تو

♥♥♥♥♥♥

شعر عاشقانه ترکی

♥♥ اشعار عاشقانه ترکی ♥♥

 

۷.

اوزونده بیر تبسم
اوزونده بیر تبسم

سن دؤنوب باخمادین می ؟
بیر باخیشلا کؤنلومو

یاندیریب یاخمادین می ؟
یاشادین اومودومدا

کول آختاردین اولدومدا
قارالمیش بولودومدا

شیمشک تک چاخمادین می ؟
آتیب اوزدن تئلینی

بال ائیله دین دیلینی
منیم تک بیر دلینی

یولوندان ساخلادین می ؟
کولک کیمی اسن سن

شئیطان می یا نه سن سن ؟
پامبیقلا باش کسن سن
آللاهدان قورخمادین می ؟

ترجمه:

بر گونه‌ات تبسم
بر گونه‌ات تبسم

برگشتی و به من نگاهی نکردی ؟
با یک نگاه خود به دل من آتش افکندی، اما نسوزاندی‌اش؟

در امیدهایم زندگی کردی
در آتشم خاکستر جستجو کردی

در ابر خاکستری وجودم
مثل رعد غرش نکردی؟

گیسوانت را از صورتت کنار زدی
کامت را مانند شهد شیرین کردی

مجنونی به مانند من را
فریفته و از راه خود به در کردی؟

مثل توفان وزنده، تو
شیطانی؟ کیستی تو ؟

با پنبه سر برنده، تو
از خدا نترسیدی تو؟

♥♥♥♥♥♥

۸.

چوخلار اینجیکدی کی سن اونلارا نازایله میسن
من ده اینجیک کی منیم نازیمی آز ایله میسن

ائتمیسن نازی بو ویرانه کونولده سلطان
اوین آباد اولا درویشه نیاز ایله میسن

هر باخیشدا چالیسان کیپریگی مضراب کیمی
بیر قولاق وئر بو سینیق قلبی نه ساز ایله میسن

باشدان آچ یایلیغی افشان ائله سوسن-سنبل
سن بیزیم بایرامیمیزسان، قیشی یاز ایله میسن

سین گون اول، قوی غمیمیز داغدا قار اولسون- اریسین
منیم آنجاق ایشیمی سوز و گداز ایله میسن

کاکلی باشدا بوروب باغلامیسان تاج کیمی
او قیزیل ساچدان اونا گوللی قوتاز ایله میسن

من بو معناده غزل یازمالی حالیم یوخودی
سن جوجوق تک قوجانی فرفره باز ایله میسن

سینه بیر دشت مغان دیر قوزی یان- یانه یاتیب
منیم آغلار گوزومی اوردا آراز ایله میسن

منی بو سوزیله آتدین آرالاندین بیلیرم
آرانی بیر پارا نامردیله ساز ایله میسن

دستماز ایله دیگین چشمه مسیحا قانی دیر
بیلمیرم هانسی کلیساده نماز ایله میسن؟

من «عشیران» اوخوسام پنجه «عراق» اوسته گزر
گوزلیم «تُرک» اولالی تِرکِ «حجاز» ایله میسن

تازا شاعر بوده دنیز هرنه باخیرسان دیبی یوخ
چوخ اوزادسان بوغازی اورد گی قاز ایله میسن

بسکه زلف و خط و خالین قوپالاغین گوتدون
زلفعلی نین ده باشین آزقالا داز ایله میسن

گَل،منیم ایسته دیگیم کعبه ییخیلماز . اوجالار
باشدادا کژ گئده سن دیبده تراز ایله میسن

بو گوزللیک کی جهاندا سنه وئرمیش تانری
هر قدر ناز اده سن ایله کی آز ایله میسن

خط و خالیندن آلیب مشقیمی قرآن یازارام
بو حقیقت له منی اهل مجاز ایله میسن

آی، دان اولدوزی، منی سن یاخشی تانیرسان که سحر
افقی خلوت ادئب راز و نیاز ایله میسن

شهریارین داغلیب داغدا، داشا دالدالانیپ
اوزون انصاف اله محمودی ایاز ایله میسن

ترجمه:

افراد بسیاری از نازهای بی‌پایان تو به ستوه آمده و آزرده شده‌اند
اما من هنوز خریدار ناز تو هستم

ناز تو در دل خانه خراب من پادشاهی می‌کند
خانه تو همیشه آباد باشد، که باز هم درویش نوازی کرده‌ای

با نگاه خود بر مضراب مژه هایت نوای عاشقانه می‌نوازی
درنگی کن و گوش بده که قلب شکسته مرا چطور کوک کرده‌ای

سربند خود را از سر باز کن و سوسن و سنبل گیسوانت را رها کن
تو به مانند عید و بهار، زمستان را کنار می‌زنی

مثل آفتاب می‌درخشی و غم برفی روی کوه‌های اندوهم را آب می‌کنی
اما اکنون تنها مرا به سوز و گداز و اندوه رها کرده‌ای

من به خودی خود در غزل سرایی جانی ندارم
اما تو با معنا بخشیدن به من، این پیر را غزل‌سرا کرده‌ای

کاکلت را بالای سر جمع کرده و مثل تاج بسته‌ای
و از آن زلف طلایی برای آن، گل انداخته‌ای

آن موی طلایی تو به مانند دشت مغان است که بره‌ها در آن پهلو به پهلو به خوابی خوش رفته‌اند
اما تو چشم گریان مرا در این دشت به مانند رود ارس کشانده‌ای

با این وجاهت و زیبایی که خالق به تو بخشیده
هر آن قدر که ناز کنی، باز هم کم است و باید بیشتر ناز کنی

مرا با این سخن از نظر دور کرده و جدا شدی
خوب می‌دانم به جای من دیگران را به خلوت خود راه داده‌ای

چشمه‌ای که در آن وضو می‌گیری، از خون مسیحا پر شده است
در کدام عبادتگاه به نماز می‌ایستی…

من اگر عشیران بخوانم، پنجه‌ام روی عراق خواهد گشت
ای زیباروی من، از وقتی تُرک شده‌ای، حجاز را تَرک کرده‌ای

ای تازه شاعر هر چه نگاه کنی، در این صحرا به کرانه‌ای نرسی
هر چند گردن بیافرازی و اردک را غاز کنی

آن قدر که زلف و خط و خال خود را با ناز پیچ و تاب می‌دهی
چیزی نمانده است که سر زلفعلی نگونبخت را کچل کنی

بیا ای محبوب من که کعبه خراب نشده و تنها اوج بیشتری خواهد گرفت
هر چند که در بالا کج رفته باشی، اما در پایه به خوبی همه چیز را تراز کرده‌ای

من با سرمشق گرفتن از خط و خال روی تو به قرآن نویسی روی آورده‌ام
تو با این جلوه‌گری خود، من را اهل مجاز کرده‌ای

خوب ستاره و ماه را از هم تمیز می‌دهی که سحر
افق را خلوت کرده، راز و نیاز می‌کنی

شهریار تو از دست رفته و در کوه به سنگی کهنه تکیه زده
تو خود انصاف بده و نگاه کن که چطور محمود را ایاز کرده‌ای

♥♥♥♥♥♥

۹.

زیباترین اشعار عاشقانه ترکی

یارین بویون قوجاخلادیم یارآغلادی من آغلادیم
ییغشدی قونشولار بوتون جار آغلادی من آغلادیم

باشیندا قارلی داغلارا دانشدیم آیرلیق سوزون
بیر آه چکیب باشینداکی قار آغلادی من آغلادیم

طاریمدا نار آغاجلاری منی گوروب دانیشدیلار
بویومو زیتون اوشاخدی نار آغلادی من آغلادیم

ایله که اسدی بیر خزان تالاندی گوللیرم منیم
خبر چاتینجا بولبوله خار آغلادی من آغلادیم

اورک سوزون دئدیم تارا سیملر اولدی پارا پارا
یاواش یاواش سیزیلدادی تار آغلادی من آغلادیم

دئدیم کی حق منیم کی دیر باشیمی چکدیلر دارا
طنف سیخاندا بوینومو دار آغلادی من آغلادیم

“جعفریم” بویوم بالا غم اورکده قالا قالا
یار جانمی آلا آلا یار آغلادی من آغلادیم

ترجمه:

دست من بر گردن یار، او گریه کرد و من نیز گریه کردم
مردم همه گرد ما جمع شدند، گریه کردند و باز گریه کردم

حدیث جدایی خود را به قله‌های پوشیده از برف گفتم
قله‌ها آه کشیده و برف‌ها گریه کردند و باز گریه کردم

درخت‌های انار طارم با دیدن من، زبان گشودند
زیتون‌ها نوازشم کرده، انار گریست و باز گریه کردم

چنانکه باد پاییزی وزیدن گرفت و گل‌هایم به فنا رفتند
بلبل خبردار شده، خار گریه کرد و باز گریه کردم

سخن دل خویش را با تار بازگو کردم و سیم‌هایش تکه تکه شد
تار نیز با سوز و گداز گریه کرد و باز گریه کردم

ندای حق سر دادم، اما مرا به دار آویختند
در حالی که طناب دار دور گردنم حلقه زده بود، گریه کرد و باز گریه کردم

نام من جعفری‌ست و قامتی کوتاه و سینه‌ای انباشته از درد دارم
در حالی که جان خود را به معشوق هدیه می‌دادم، او گریه کرد و باز گریه کردم

♥♥♥♥♥♥

۱۰.

سنین عطرین چؤچؤپ، اشیالارا ائودن قاچا بیلمم
بوباغلی قاپی نی حتی، خیالیمیمدا آچابیلمم

اما هر یرده سن سن، سن! گؤزل باخمالارین اوردا
سنین هر لحظه تصویرین منیم فیکروُخیالیمدا

آیردیلار سنی مندن، هامی سؤزلر یالان اولدو
منیم گؤزیاشیما بیر باخ، نچه پیمانه لر دولدو

نجه قئیدین منی ساحیل کیمی دریایه تاپشیردین
مگر فیکر ایله دین دریا سنی محو ایلیر منده

آلیشدیم عشقدن یاندیم، بو دریا ده اثر یوخدو
سنین فیکرین یویا بیلمز، مگر اوندا وفا یؤخدو

سنین ا َیلشدیغین یرده، خیالین اَیلنیپ سَس سیز
سوکوتو سیندرا بیلمم، قالار بوبینوا سن سیز

بیر آن ال وورماسین یئل، پرده یه چیخماخدا دی آئیم
قرانلیق ئولکه یه آیدی، ایشقلاردا گؤنَش یارئیم

یادینان چیخماسین جانیم بو اشیا دی منه شاهید
گؤزونده دالغا لار دؤندؤ،قرار وئردین منه ناهید

اگر گیتسَن، گلرسن تا گؤلخ بیر گؤن گئنه، جانیم
وفا اولسا بو دنیاده گئنه قوربان سنه جانیم

ترجمه:

عطر تو بر تمام خانه پراکنده شده و نمی‌توانم از اینجا بگریزم
حتی در خیال خویش نیز قادر به گریختن از این محبس نیستم

همه جا تصویر تو و نگاه‌های زیبای تو نقش بسته است
تصویر و خیال تو همیشه در رویای من باقی مانده است

بین من و تو جدایی انداخته و تمام حرف‌هایمان به باد رفت
نگاه کن که اشک‌های داغ من چند پیمانه را انباشته کرده است

چطور توانستی مرا به ساحل دریا سپرده و خود بروی
آیا با خود فکر کرده‌ای که دریا یاد تو را در من از یاد می‌برد؟

من به آتش کشیده شده و در شعله‌های عشق و یاد تو سوختم
اما آب بی پایان دریا هم اثری در آتش من نداشته و نتوانست یاد تو را از سر من بیرون کند

آن جایی که همیشه تو می‌نشستی، خیال تو آرام و بی‌صدا نشسته
من قادر به شکستن این سکوت نیستم، این بیچاره بی تو می‌ماند

ای باد به پرده‌ها دست نزن، ماه من دارد می‌آید
یار من به همراه تاریکی ماه آمده و روشنایی‌ها آفتاب را می‌آورند

ای یار من از یاد نبر! این خانه و اسباب آن شاهد هستند که:
در چشمت موج‌ها منجمد شد وقتی با من عهد بستی ناهید

که اگر بروی برمی‌گردی تا دوباره با هم بخندیم جانم
اگر دنیا وفا کند دوباره تو را خواهم دید

♥♥♥♥♥♥

عشق

♥♥ اشعار عاشقانه ترکی ♥♥

 

۱۱.

زیباترین اشعار عاشقانه ترکی

نه عشق اولایدی، نه عاشیق، نه نازلی آفت اولایدی
نه خلق اولایدی، نه خالیق، نه اشکی حسرت اولایدی

نه درد اولایدی، نه درمان، نه سور اولایدی، نه ماتم
نه آشیانه یی وصلت، نه باری فیرقت اولایدی

گؤنولده نوری محبت، گؤزومده پرده یی ظولمت
نه نور اولایدی، نه ظولمت، نه بؤیله خیلقت اولایدی

نه دیر بو خیلقتی بی مرحمت، شو پرده‌لی حکمت؟
بو ظلمه قارشی نولور بیر ده بیر عدالت اولایدی

توکندی طاقت و صبریم، عدالت! آه عدالت!
نه اونجه اویله سعادت، نه بویله ذلت اولایدی

ترجمه:

کاش نه عشقی وجود داشت و نه عاشقی … نه دلبر که طنازی کند…
کاش نه مخلوقی بود و نه خالقی … نه حسرت و سوز و گداز عشقی…

کاش نه درد و محنتی وجود داشت و نه درمانی برای آن … نه جشن و پایکوبی بود و نه محنتی
کاش نه آشیانه و پناهگاهی روی زمین بود و نه داغ هجران و دوری…

قلب من مالامال نور عشق و دوستی‌ است و چشمان من را پرده تاریکی و ظلمات پوشانده است
کاش نه نوری در این قلب بود و نه سیاهی و ظلمات در نگاهم… نه آفرینشی بود و نه خلقتی به این حد عظیم…

نمی‌دانم هدف خلقت و آفرینش چیست و چه حکمتی در آن نهفته است؟
اما فکر می‌کنم که هیچ عدالتی در این ظلمت بی‌پایان وجود ندارد

گویی برای رسیدن به عدالت باید بیشتر صبر کنم
کاش سعادتی نبود که در پس آن چنین ذلت و محنتی باشد…

♥♥♥♥♥♥

۱۲.

یوجه داغلار آشدیم، اورمانلار کئچدیم
گؤزللر ایچینده بیر گؤزل سئچدیم

بن او گوندن یارادانا آند ایچدیم
دونیا گؤزل اولسا، دؤنمه‌م یاریمدان

بنیم یاریم آل یاناقلی ملک‌دیر
تازه آچمیش سئویملی بیر چیچک‌دیر

قهر اولسون او قهر‌مان کی، دؤنک‌دیر
دونیا گؤزل اولسا، دؤنمه‌م یاریمدان

ترجمه:

گذشتم از ره دریا و صحرا
نمودم دلبری دردانه پیدا

همانجا یاد کردم من قسم‌ها
که ندهم یار خود را بر جهانی

نگار من فرشته‌ای گونه سرخ است
به بستان نوگلی تازه شکفته‌ست

بمیرد آنکه مرد نیمه‌راه است
که ندهم یار خود را بر جهانی

♥♥♥♥♥♥

۱۳.

شول فلکین گردیشى، هئچ وقت منى شاد ائتمه دى
خسته کؤنلوم بیر بلادن، غمدن آزاد ائتمه دى

آیرى دوشدوم قووم و قارداشدان منى یاد ائتمه دى
من تکین بخت-ى قارانى خانه ویران ائتمه دى

نئیله ییم ائى دوستان، من بى وفایا اوغرادیم؟

ترجمه:

از گردش زمانه، ناشاد ماندم هرآینه
با قلب مملو از غم و بیداد ماندم هرآینه

در بند و جدا مانده از یار، آزاد ماندم هرآینه
در حسرت یک خانه گرم و آباد ماندم هرآینه

گوئید با هر لطفی، شدم اسیر بی‌وفایی

♥♥♥♥♥♥

۱۴.

یارین رهئ عشقینده کونول قان اولا، خوشدور
هیجرینده گوزوم هر گئجه گیریان اولا، خوشدور

من کی، بو قارا گوزلولر عشقینده اسیرم
سینم هدفئ ناوکئ  مژگان اولا خوشدور

ترجمه:

دل اگر در راه عشق به خون کشیده شود، باز خوش است
اگر در فراغ یار هر شب چشمانم اشک بریزد، باز خوش است

من اسیر و در بند عشق شورانگیز این سیه چشم هستم
اگر مژگان سیاهش سینه مرا هدف بگیرد، باز خوش است

♥♥♥♥♥♥

۱۵.

اسرار دئلیم خلقه نمایان اولدو
هر دلبره ایسته دیم باخام قان اولدو

بو دهر دنی ده بس کی محنت چکدیم
قددیم بوکولوب مثال چوگان اولدو

ترجمه:

راز دل من پیش همه برملا گشت
به هر یاری که نگریستم، خونی به پا شد
در این دنیای بی‌ارزش غم‌ها و محنت‌های زیادی دیدم
قامت من چون چوگان خم و تنیده شد

♥♥♥♥♥♥

۱۶.

من سنی سئویرم، سن واری، پولو
گور هاردان دوشوبدو عشقیمین یولو

نه منیم اوره ییم بیر بئله دولو
نه سنین اوره یین بوش اولمایایدی

ترجمه:

من عاشق تو هستم و تو به مال و مکنت چشم دوخته‌ای
نگاه کن که عشق من به چه جایی کشیده شده است

ای کاش این اندازه قلب من مالامال عشق نبود
و این قدر قلب تو از عشق تهی نبود

♥♥♥♥♥♥

۱۷.

من ترک شراب لب یار ائیلدیم اولدی
زهر غم هجریله مدار ائیلدیم اولدی

ای شیخ بهشتی دئمه ترک ائیلییه ن اولماز
من ترک سر کوی نگار ائیله دیم اولدی

ترجمه:

من ترک شراب لب معشوق کردم و شد
با زهر تلخ غم دوری مدارا کردم و شد

ای شیخ بنگر که هیچ کس بهشت را ترک نمی‌کند
اما من کوی نگار خود را ترک کردم و شد

♥♥♥♥♥♥

۱۸.

جان وئرمه غم عشقه کی عشق آفت جاندیر
عشق افت جان اولدوغی مشهور جهاندیر

سور ایستمه سودای غم عشقده هرگز
کیم حاصل سودای غم عشق زیاندیر

ترجمه:

جان را به عشق نسپار که عشق بلای جان است
بلای جان بودن عشق شهره عالم است
از سودای اندوه عشق به دنبال سودی مباش
تنها حاصل سودای اندوه عشق، زیان است

♥♥♥♥♥♥

اشعار عاشقانه ترکی♥♥ اشعار عاشقانه ترکی ♥♥

 

۱۹.

ساچلارینا بنزتمیشم گئجه می
گل اوزاق گزمه یانیما سئوگیلیم

دوداغیندا ایتیرمیشم سؤزومو
گولوشونله جانیمی آل سئوگیلیم

ترجمه:

شب من، به مانند گیسوان سیاه تو می‌ماند
از این جا نرو، نزدیک بیا سوگولی من
در میان لب‌های تو سخنان من گم شده‌اند
با یک خنده خود، جان مرا بستان سوگولی من

♥♥♥♥♥♥

۲۰.

از بهترین اشعار عاشقانه ترکی

گؤزلرینه باخماسام
گؤز نه ییمه گرک دیر

آدینی چکمز اولسام
دیل نه ییمه گرک دیر

سؤز نه ییمه گرک دیر
سه سینی ائشیتمز اولسام
یاخشی دیر بو دنیادا تک اولسام

ترجمه:

اگر به چشمان تو ننگرم
چشمانم به چه کاری می‌آیند

اگر اسم تو را به زبان نیاورم
زبان من به چه کاری می‌آید

کلمات به چه کاری می‌آیند
اگر صدای تو را نشنوم

همان بهتر که در این دنیا تنها و بی کس بمانم

♥♥♥♥♥♥

اگر شما اشعار عاشقانه دیگری می‌شناسید، آن‌ها را در بخش نظریات با خوانندگان انگیزه در میان بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 تعداد نظرات
پریدن به بالا