گلچین شعر در مورد یزد، شهر آتشکده‌ها و بادگیرهای زیبا

گلچین شعر در مورد یزد و زیبایی‌های چشم‌نواز این شهر کویری

یزد اولین شهر خشتی و دومین شهر تاریخی جهان بعد از شهر ونیز ایتالیاست. همین دو ویژگی کافی است تا ایرانیان بدانند کشوری به وسعت تاریخ جهان دارند و شهری کویری که می توانند خشت به خشت، ریگ به ریگ و لحظه به لحظه تاریخ آن را به رخ جهانیان بکشند. شهر یزد سرزمین آب انبارها و بادگیرها با کوچه های زیبا و خانه های عجیب است؛ شهری خشتی که جاهای دیدنی بسیار زیادی دارد و این زیبایی های در کلام شاعران زیادی تجلی یافته است. در این مطلب با ما باشید با زیباترین مجموعه شعر در مورد یزد !

شعر در مورد یزد

۱. شعر کوتاه در مورد یزد

زندان پر ز وحشت اسکندر زمان

بینی شکوه خانه لاری کنار آن

هم دخمه است و قلعه نارین و چک‌چکست

از وصف آن که هرچه بگوییم اندکست

پویا ز وصف یزد بسی گفتگو کند

توفیق خدمتش ز خدا آرزو کند

“محمد پویافر”

🌟.✩ شعر در مورد یزد ✩.🌟

درکرانه ی کویرِ شعله بار
مانده شهری از قرون به یادگار

مهد رشد عالمان پاکباز
سرزمین اشک، با راز و نیاز

همصدا با هُرم گرم آفتاب
در کویر داغ و با کمبود آب

🌟. شعر در مورد شهر یزد .🌟

یزد که میون ایرونه

  بیشتر اون بیابونه

 جنگل و دریا نداره

 بارون و سرما نداره

تابستونا گرمه هواش

🌟.✩.🌟.✩.🌟.✩.🌟

به به ز یزد و مردم خوش  نام پرورش

وان  خاک  پاک  و  زر  و  گوهر  برابرش

آرام و  امن و  راحت و داخواه  و  دلگشا

دارد      نگه    ز     آفت     ایام     داورش

🌟. شعر درباره یزد .🌟

در کرانه کویرِ شعله بار

درمیانِ دشتهایِ آتش و عطش

مانده شهری از قرون به یادگار

مانده گوهری گران به روزگار

مثل آسمانِ نیلیِ کویر، صاف

مثل شیرکوه ،سربلند

مثل کهکشان، ستاره بار

داغدارِ قرن هایِ درد

دردمندِ داغهایِ دور

ساده و صمیمی و صبور

🌟. شعر کوتاه در مورد یزد .🌟

شهر من شهر قشنگی در کویر
شهر آب انبار، شهر بادگیر
شهر من شهر گل و خشت و دعا
شهر دلهای همیشه با خدا

🌟.✩. شعر در مورد یزد .✩.🌟

“شعر حافظ در مورد شهر یزد”

ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو

کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست

بنده شاه شماییم و ثناخوان شما

ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی

تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما

… شعر در مورد یزد …

شعر در مورد یزد و یزدی

شعر در مورد یزد

۲. شعر بلند در مورد شهر یزد

بر شهر یزد و ثبت جهانی آن درود

بر شهر خشت خامِ نخستین مکان درود
بر دومین نمونه ز تاریخ روزگار

بر یزدیان پاکدل و مهربان درود
یزد همچو گوهری بود اندر دل کویر

بر شهر برترین ز تمام جهان درود
بر جامع مسجد و درِآن قنات زارچ

بر اولین قنات ، ز آب روان درود
آن محبس سکندر و تاریخ رنجها

بر آن نماد استقامت ایرانیان درود
آتشگهش نشانه ی پیشینیان ماست

بر آن مکان پاک و به پیشینیان درود
آن باغ دولتش و چه بیمثل بادگیر

بر باغ باشکوه و بر آن باغبان درود
آنگه نگر به قلعه ی نارین و چک چکش

بر شهرشان ز میبد و هم اردکان درود
دارد ز بهر مشتریان ترمه های ناب

 بر میهمان محترم و میزبان درود
شیرینیش مناسب پیر و جوان بود

بر فرد خوش سلیقه ز پیر و جوان درود
پویا بگفت اندکی از وصف شهر یزد

بر خاک پاک یزد و به یزدانیان درود

🌟. شعرهایی در مورد یزد .🌟

“شعر در مورد مسجد جامع یزد”

 مسجد جامع یزد؛ این قامت بلند شکیبای بی قرین !
شهر نجیبِ خاک،
این خطه ی تلاش وشکیب و شعور وشور،
اینجا که در چمن، همه گلدسته رُسته است،
مانده است یک شکوهِ شکیبایِ بی قرین،
میراث ماندگار ،
آنسان که بی ملال،
تاریخ در تبسم او موج میزند.
فرهنگ در تغزل او مانده یادگار.
یک قامت بلند ِتوازن که برده دل
یک سرو آشنا که به صحرا تنیده مهر.
انگار در نمازِ نیاز ایستاده سبز،
یک سرو سرفرازِتماشا که درقیام،
سرمست درقنوتِ تمنا گشوده دست
وین شهر خسته را به دعا ساز می کند،
این کیست این غریبِ دلارامِ روزگار؟
کاینگونه سبز میرسد از دشتهای عشق،
اینسان زلال میرسد از باغ های دور،
این کیست کاینچنین غزل آغاز می کند؟
انگار جاری است/ از باده قنات ِقنوتش دو رود نور..
این می فروش کیست؟     کاینسان به تشنگان زمین روح میدمد
می بخشد از پیاله ی توحید ،زندگی،
دستی چنین عزیز ندیدم در این دیار،
برمن که سخت تنگدلم درکویر زرد ،
تا دل به اوج بال برآرد از این حصیض!
گویی تمام پنجره ها باز می کند!
لطفش مدام، مرهم دلهای خسته باد!
جایی دلم نخوانده چنین راز بندگی ،
یادش قرار خاطرخوبان بیقرار!
بشکوهِ آسمانی اش از هربلا به دور!
نامش بلند باد /  شکوهش همیشگی !

… شعر در مورد یزد …

شعر در مورد یزد زیبا

شعر در مورد یزد کویری

بیشتر بخوانید: زیباترین گلچین “شعر در مورد شیراز” و وضع بی مثالش

 

۳. شعر یزدی در مورد یزد با لهجه یزدی

اِگه خواسِد که یَه روزی سفری بِه یَز بی‌یِد
جاهای دیدنی و تاریخی یز بی‌وی‌ند

باسی پیشِ من باشه چَشم وگوشِ تون رفیقا
تاکه خوب یاد بی‌گیرد بَعضی چیزای شهرِ ما

گوش بِدِد که من مِگَم اِسمِ اونا را بی‌دونِد
تا اِگَر یزد اُومدد هَمَّه جاشا خوب بی‌وی‌نِد

البته اینم بِگم، کلِّ چیزای شهرِ ما
نَمِشه که من بِگَم، تو چَنتا جمله به شما

کمُکی وَخ می‌گیره، اِگر که غَمِتون نبود
به زَبونِ شِر مِگُفتَم همه را بود و نبود

چه عجب ایراسَّکی، خونَه دَرومُدِد بازَم؟
سَرِتون گرفته و سَری به ما زَدِد با هم

حالا که زََمت کشیدِد سراغِ ما اومُدِد
حیفه تُو خونه بی‌شی‌ند، شهر ما را نَوی نِد

یزِّ ما مِثِّ نی گین، دُرُس میونِ ایرونه
دورتا دورِش تا بُخوای، دشتِ صاف و بیابونه

همجوار«طبس» و«نائین» و «کرمون» و «شیراز»
میونِ دشتِ کویر نِشِّسه، با عالمی راز

شهرای«بافق» و«صدوق»،«خاتم» و«میبد»، «اَردکون»
«مهریز» و «تَفت» و «ابرغو» و «بهاباده»، بیدون

دِلِتون مُخواد برِم تُو شهرِ ما گَش بِزَنِم؟
بضی از دیدنیای شهرِ ما را بی‌وی‌نِم؟

پس بِفَرمد، همرا من شِد همگی همین حالا
هُموارُک، قَدم زَنون گش بِزَنِم تو شهرِ ما

از همین اوّلی که واردِ شَهرِ ما مشد
«دروازه قرآن» می وی نِد، کَمُکی آشنا مِشِد

سَفیلِ تون نکنم، زِشته دَمِ دَر واسیدن
پس بِفرمد که بِرِم برای گردش و دیدن

توی شَهرِ گَرمِ یز، هر جایی که نِگا کنِد
چنتائی بادگیر و اُنبار و قنات هم می‌وی‌نِد

البته اینَم باسی خِدمتِ تون عرض بُکنَم
شهرِ گرمِ ما شُده تازگیا، پُر دود و دَم

کوچه پسکوچای پُر پیچ و خَمِ دیارِ ما
کوچه‌ی آشتی کنُون معروف بوده از قدیما

خونه‌ها بُزرگ و خَش با دیوارای کاگِلی
مردُمش با هم خَش و اَهلِ صفا و همدلی

«دالون» و«راچینه» و«پُستو» و چنتا«دو َری»
«تالار» و«سرداب» و «چاهِ چِلگَزی» و «سه دَری»

اِگه تو خونه‌ی یزّیا نباشه زیر زمین
گفِ شون مفتَه دیه باسی بِرَن زیرِ زَمین

دَمُک دَرِ خونه، «هَشتی» بوده اون قدیما
حُکمِ‌ هالِ خصوصی داشته برای خونه‌ها

دورتا دورِ هشتی هم، تَقّای پیر نی شین بوده
تا که دردِ دل کنَن با هم، بی شی نَن آسوده…

شهر یز،گر چه یخُده گرم وخُشک و ناخَشَه
عَوَضِش اخلاق مَردُِمش، صمیمی و خَشَه

شیعه و گور و یهودی توی یز بَرابَرن
اِقَدر با هم خَشَن، اِنگاری که برادَرَن

اَلبته قَدیمیا خَش‌تَر بودن خیلی با هم
راسّی چِقّه خَش مِشُد، مثِّ اونا بودِم ما هم

حافظم اگر که یزِّیا را خوب شناخته بود
شهر ما را «زِندون سکندرِ» ش نَگِفته بود

این که بعضیا مگَن، یَزّیا اِقتصادیَن
بِه خدا وَختِ خودش، موجبِ سَرفَرازین

اَلبَته قبول دارم، پِسُّکی مُشتِ شون هَمَه
ولی بعضی وَختُکا، نا که همیشه و همه

… شعر در مورد یزد …

شعر درباره شهر یزد

شعر درباره یزد زیبا

درس دنیا مگن که شهر یزد ما خشه
آثار باستانیشو و پشمک و باقلواش خشه

مردم مهربونش به سادگی گف مزنن
همه جا دوس مدارن چون گف یزدیاش خشه

شهر ما قدیمیه، سابقه تاریخی داره
منار مسجد و گنبد دور نماش خشه

بازار پنجه علی و خان و قیصریه مون
بازار زرگری و بازار مسگراش خشه

بالای بون که مرم کلمبوهاش نمایونه
طئر معمار قدیمی، طاق دوریاش خشه

کوچه‌های باریکش سقا خونه کنارشه
امبارشش بادگیری دیدن بادگیراش خشه

برو دور شهر ما چن تا شهر کوچیک و بزرگ
اردکان و میبد و بافق و بهابادش خشه

انار تفت معروفه بزرگیش مث هندونه
شیرین و ترش داره انار، انواعش خشه

تفریگاه شهر ما فعلا که شهر شادیه
اگر فرصتی داری مهریز و ده بالاش خشه

ابرقو هم یکی از شهرهای استان ماهه
شهر خوب و پاکیه سرو بلند بالاش خشه

سوغاتی شهر ما خیلی زیاد و تحفه هه
پشمک و قطابش، آخ که چه باقلواش خشه

حلوا ارده، ارده شیره که نگو چقد خشه
پالوده شهر ما، عرق چل گیاهش خشه

توی هر کوچه صدای تق تق شر بافیه
دستمال ابریشمی، ترمه گل دارش خشه

وختی عید و مید مشه شلوق پلوقه شهر ما
بازاراش راه بندونه شلوق پلوقیاش خشه

بیائید هموطنا از شهر ما دیدن کنید
ماها مهمون نوازیم صفای مهموناش خشه

 

۴. شعر طنز با لهجه یزدی

وَر بـــاد نَـــدِه اِقّــَــدَه ایـــن زُلــف چُــلُـفـتَـه..

بــِــیـزار که وَر بَــشـن مُـلِت یَـخـودَه شُلُفته
ایــن بی پـیَری را کـه رَقیـبوم شُـدَه اِمـشـو

زَنجـیـل مِزَنـَـم اِقّــَه تـو فَـرقِــش که پَسُفته
هیـشکَه را نَمـِلّــَم که گَلِت بَن شَه عزیزوم.

هـر چـی دیَه از هـر کَه شِنُفتی گَف مُــفته
جیر جیر مُـکُـنَه پـیـش تو مِـثِّ بَچه تِرناسک.

اونــوَخ تـو خـیـالِـت مِـرَسَـه خـیـلی کُـلُـفته
دیـشُو که مَحَلِّش نَمِـذاشتی تو خَشُم شد..

فهمیـد که بـساطِت در و بَـس دارَه و چُفته
این شَملَق شَخ شُل خودِشا مَسقَره کِردَه.

سِف باش تا بفَهمه کی زیر جُف پاشا رُفته
اِمــرو دیَــــه اُو بُــردَه دُرُس بَــرگــاه شــعــرا

شعرش بیدون هر جا که فقـط قافیه جُفته
جُف کِردن شـعر مُد شـده هر چند جـلالی

هـیـشـکَـه دیَـه مــثِّ تـــو ایَــچّـونی نَـگُـفته

🌟. شعر درباره شهر یزد .🌟
“شعر در مورد شولی یزدی”

چه کنم ، چه کنم،خودمو کجا آواره کنم

گریه کنم من،خنده کنم،چه کنم ، چه کنم،بگو چه کنم

شولی شلغم مپزم – کمچال می سونمو هم مزنم

کاسه چه کنم دس میگیرم

توش میزیرمو هُشُک هُشُک سر مکشم

کَشوپا و پا زده غم تو زندگی

شده سووآر همه چی

لاستیک چرخُم پنچره

اُتُلوک مخوره و راه نمره

کج و کور و شل وشولو و شلوزار

باسی بِلَُُُُنُم لاجرز دیوار

چار پنج کیلو توت وپَرک

هِشتَم درِ دوکون قنبرک

حالا یا بیشترک یا کمترک

که بفروشه کَمُک کَمُک

خرج و کمک حالُم بشه

حالا یا بیشترک یا کمترک

مادر بچکام تو مُدبخ

کَش مِماله زارو بَدبَخ

بَچُکام همشون قطار قطار

صَف مِکشن برا اُو دوغ خیار

یه تا تغار نه،دوتا تغار

اِقک پیاله و چارکی خیار

جگرم شده مث ترش بالا

چه کنم چه کنم می گی حالا

بِرَم حالا،برم حالا،می گی برم حالا، نََرَم حالا

… شعر در مورد یزد …

سخن آخر

دومین شهر تاریخی جهان “برترین” جاذبه های گردشگری، تاریخی و میراث فرهنگی زیادی دارد که هر کدام از آنها می تواند به تنهایی جاذبه ای منحصر به فرد برای بازدید گردشگران و دوستداران میراث فرهنگی و تاریخ ایران و جهان باشد. این شهر به شهر بادگیرها معروف است. به دارالعباده، شهر دوچرخه‌ها، شهر شیرینی، شهر قنات و قنوت و قناعت و شهر آتش و آفتاب. پیشنهاد می کنیم در اولین فرصت، حتما سری به این شهر بزنید.

شما نیز اگر شعر در مورد یزد سراغ دارید، در پایین همین مطلب برای ما بنویسید. همچنین شما می توانید «گلچین شعر در مورد اصفهان» را نیز در این مطلب بخوانید.

نظری ثبت نشده است

Leave a reply

انگیزه
ثبت نام رایگان در سایت
عضویت در سایت
تعییر رمز عبور
Compare items
  • Total (0)
Compare