زیباترین مجموعه “شعر درباره قهوه” با مضامین عاشقانه و تلخ

زیباترین مجموعه "شعر درباره قهوه" با مضامین عاشقانه و تلخ

اشعار عاشقانه ای که در ارتباط با قهوه و فال و فنجان قهوه سروده شده اند از احساسات درونی و عمیق شاعر سرچشمه گرفته اند. مجموعه این اشعار که در قالب شعر نو، سنتی و غیره سروده شده اند هر خواننده ای را تحت تاثیر قرار می دهد. در این مطلب زیباترین گلچین شعر درباره قهوه را برای شما آماده کرده ایم؛ با ما همراه باشید.

شعر درباره قهوه تلخ و کافه

یلدا چه اتفاق قشنگیست خوب من
افتاده توی قهوه‌ ی با تو نشستنم
لب می‌ زنی به تلخی فنجان قهوه‌ ات
لب‌ های گر گرفته‌ ی فنجان منم منم…

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

یک قهوه سر میز به یادت قجری
یک عالمه بغض با کمی دربه دری
یاد تو نشسته باز مهمان من است
مدیون منی دست به جیبت ببری…

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

قهوه قاجار را بی خود شلوغش کرده اند
تیغ تیز آن نگاهت بیشتر عاشق کش است…

☕️. شعری درباره قهوه .☕️

تلخی بی کسی ام
قهوه ی مر غوبم کرد…

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

نمی‌تپد دل خون‌گشته در غبار هوس
سراغ قهوه به جام شراب دشوار است
“بیدل دهلوی”

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

چون قهوه بدست گیرد آن حب نبات
از عکس رُخش قهوه شود آب حیات
عکس رُخ او به قهوه دیدم گفتم
خورشید برون آمده است از ظلمات
“شاطرعباس صبوحی”

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

قهوه‌ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی‌گنجم
دیده‌ام در جهان‌نما چشمی که به تکرار می‌کشد فالم
“محمدعلی بهمنی”

☕️. شعری درباره فال قهوه .☕️

نمی‌خواهم بماسد قهوه‌ی چشم‌ت ته شعری

که مدت‌هاست فال شاعر ِ آن را نمی‌خوانی

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

میون خونه ی قلبت یه وقت صلحه یه وقت جنگه

تو فال قهوه ی چشمات پره افسون و نیرنگه

“مهدی صادقیان”

☕️. شعر عاشقانه در مورد فال قهوه .☕️

اگر منعم کند دین از شراب خون گیرایت
دو فنجان قهوه می‌نوشم به یاد مردمک‌هایت
دو فال قهوه می‌گیرم، سپس شاید بدانم کی
میسر می‌شود همراهِ هم، فال و تماشایت
“غلامرضا طریقی”

شعر درباره قهوه

شعر درباره قهوه و عشق

من سال‌های سال از این خانه
بیرون نرفته‌ام که تو برگردی
یک بار هم که آمده‌ای ما را
مهمان به قهوه قجری کردی
“روزبه بمانی”

☕️. شعری زیبا درباره قهوه .☕️

در کوچه‌های خسته‌ی این دل قدم زدی
با یک نگاه فاصله‌ها را به‌هم زدی
وقتی درون کافه نشستی کنار میز
گفتی دوباره عاشقی و حرف کم زدی
آن‌گاه با نگاه به فنجان قهوه‌ام
فالی برای لحظه‌ی تنهایی‌ام زدی
خواندی تو قصه‌ی ته فنجان قهوه را
من را کنار یک زن عاشق رقم زدی
“سجاد ایران‌پور”

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

این که گویی به دلم، کور و کری را چه کنم؟

این که این گونه زمن، دل ببری را چه کنم؟

قهوه های قجری ریخته ایی با چشمت

اولی را بخورم، آن دگری را چه کنم؟

من همه ناز تورا با دل و جانم بخرم

ناز چشمت به کنار، عشوه گری را چه کنم؟

“وحید ناصری”

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

چقدر عوض شده ای مگر پشیمانی؟

هنوز که پیش توام چرا پریشانی؟

به فال قهوه ی من مگر چه آمده بود

که مانده خیره نگاهت میان فنجانی……

“رضا کیخائی”

☕️. شعری درباره قهوه تلخ .☕️

هی تلخ می‌شود ته فنجان نگاه تو
در گیر و دار عصر خیابان نگاه تو

هی چرخ می‌زند پی آن فال لعنتی
تعبیر می‌شود وسط آن نگاه تو

عکس درون فال به اندوه می‌رسد
تصویر او که رفت میان نگاه تو

در انعکاس نور نئون‌های لعنتی
هی غرق می شود ته فنجان نگاه تو

طعم غلیظ قهوه آخر گرفته است
تلخ و سیاه، خسته و بی جان نگاه تو

☕️. شعر در مورد قهوه اسپرسو .☕️

چای گیجی وسط کافه ی دنیا بودم

قند لبخند تو پیش همه محبوبم کرد

دور کردند تو را تا که مرا سرد کنند

تلخی بی کسی ام قهوه مرغوبم کرد

“آرمین طاهری”

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

آدما میان و می‌رن، دنیای ما مثل کافه‌س
بغض‌شو بشکنه با اشک، هر کی از کافه کلافه‌س

مِنو تقصیری نداره، دلخوشی همیشه محوه
با شکر تحملش کن، قصه تلخه مثل قهوه!

“مهدی ایوبی”

☕️. شعر در مورد قهوه خانه .☕️

به کافه های شهر سر میزنم هر شب
برای نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ
به این امید که سفر کنم در زمان
درست همچو قصه ی تلخ قهوه ی تلخ
سفر کنم به گذشته های دور و دراز
سفر کنم به روزهای بی نشیب و فراز
به آنزمان که هنوز عاشقت نبُدم
به آنزمان که هنوز لیلی ام نبُدی
تمام کافه های شهر میشناسندم
به نام مرد دلباخته ی قهوه نوش
تمام گدایان شهر میشناسندم
به نام مرد تهی دست قهوه نوش
هزار فنجان قهوه،نصفه و خالی
به روی میز کافه های خلوت شهر
که بر لبشان مُهری از لبان من است
به نام مرد دلباخته ی قهوه نوش
هنوز تلخی قهوه ها به کام من است
دگر تمام کافه های شهر به نام من است
ولی چه سود که زمان تکان نخواهد خورد
و من اسیر ثانیه های نگاه توام…

“محمد حسین میرزایی”

شعر درباره قهوه تلخ

شعر درباره قهوه تلخ و فنجان قهوه

فنجون قهوه‌تو، از اشک پر نکن، رو میز کافه‌ها دنبال من نگرد
از قهوه‌های تُرک بوئی نمی‌بری، دنبال رد پا تو فال من نگرد

این قصه کهنه شد، این عشق دیگه مُرد، برگشتی و کسی دیگه تو کافه نیست
برگشتی و کسی این‌جا نمونده و از دیر کردنت هیشکی کلافه نیست

فنجون فال تو از اشک پر شده، رو میز کافه‌ای که باورت نکرد
دیوونگی نکن، تو فکر من نباش، دنبال من نیا، دنبال من نگرد
“محمد نویری”

 

شعر نو درباره قهوه

شعری درباره‌ی قهوه … آه
چه پیش پا افتاده
چه نخ‌نما!
شعری که از قهوه بگوید …
گویی سیاستمداری که از وعده‌های انتخاباتی‌اش

به هر حال این‌جا هستیم
در دنیایی که
منِ درون‌مان را با قهوه و شراب و افیون و عشق بیرون می‌کشیم

جام شوکرانت را سربکش و نوشتن آغاز کن!

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

قهوه اگر تلخ است
چه انتظار بیهوده ای ست
شیرین کامی فال را…

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

خستگی را
– چای یا قهوه؟
نه عزیزم
– چشم‌های تو!…

شعر درباره قهوه خانه

شعر درباره قهوه اسپرسو و فال قهوه

دعوت نامه ی زندگیمان، به صرف قهوه قجری بود

چشم هایمان را که باز کردیم قطره قطره

قهوه قجری می نوشیدیم و قدم قدم

به مرگ روحمان نزدیک تر می شدیم

و خشکسالی احساسی

که دامانمان را گرفته

هفت سالش انگار هفتاد سال بوده است…….

“راضیه بیگی”

☕️. شعری درباره فنجان قهوه .☕️

قهوه دم می‌کنم،
نصف قاشق سیانور به فنجانت می‌ریزم!
لبخند که می‌زنی،
می‌گویم:
قهوه‌ات سرد شده
بگذار عوضش کنم!
این کار هر شب من است،
سال‌هاست که می‌خواهم تو را بکشم،
ولی لبخندت را … چه کنم؟!

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

می‌خواهم دوستت بدارم
پیش از آنکه باغ‌های عشق را
به فرمانی فاشیستی ممنوع کنند
می‌خواهم با تو فنجانی بنوشم
پیش از مصادره‌ی قهوه‌ها و فنجان‌ها

می‌خواهم دمی با تو بنشینم
پیش از آنکه پلیس برسد از راه
می‌خواهم در آغوشت بگیرم
پیش از دستگیری دهان و بازوهام
می‌خواهم در آستانت بگریم
پیش از گمرکی شدن اشک‌هام

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

نصف قهوه ات را که نوشیدی
بیا فنجان هایمان را عوض کنیم
در کافه های شهر نمی شود یکدیگر را بوسید…

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

تو برام شبیه عطر یک فنجان قهوه ی گرمی ساعت ۸صبح یک روز بارانی
گرم، زندگی بخش، دل آرام
آن هنگام که چشمانم را میبندم عطرش ریه هایم را پر میکند …
و قلبم را گرم
تو لبخند بعد از بوییدن بخار قهوه ای
دقیق تر بخواهم بگوییم
تو قهوه ی روزهای بارانی منی ……

☕️. شعر درباره قهوه .☕️

کافه‌های دنیا
دانشکده‌های عاشقی‌اند
اگر روزی تعطیل شوند
عشق و عاشقی هم تمام می‌شود

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

قهوه‌ات را بخور
آرام گوش کن
شاید با هم دوباره‌ قهوه‌ای نخوریم
و فرصت دیگری نباشد
برای حرف زدن
“نزار قبانی”

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

“شعر نو در مورد فال قهوه”

تو به نقش قهوه اعتقاد داری
به پیش‌بینی
به بازی‌های بزرگ
من فقط به چشمانت
“پل ورلن”

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

کنار تو بودن در جایی دنج
پشتِ یک میز
رو به روی یک فنجان قهوه تلخ،
شیرین ترین اتفاق من است…

شعر درباره قهوه خانه

شعر درباره قهوه خانه و فنجان عاشقانه قهوه

و زندگی همین است…
در سایه ای به دور از هیاهوی آدم ها دو فنجان قهوه باشد، تو باشی و من…
شیرینی اش هم بماند پای چشمانمان……

☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️.☕️

بگذار که یک عمر فقط قهوه ببویم
تا بلکه فراموش کنم عطر تنت را…

☕️. شعر درباره تلخی قهوه .☕️

یک فنجان قهوه به من بدهید
شکر لازم نیست
تلخ می خورم
یک استکان چای به من بدهید
قند لازم نیست
تلخ می خورم
می خواهم تمام تلخی ها را یک جا َسر بکشم
شاید تمام آن
تمام شود ……

 

بیشتر بدانید: طرز تهیه انواع قهوه سرد و گرم کافی شاپی و بسیار خوشمزه

 

سخن آخر

اشعار عاشقانه سروده شده در ارتباط با قهوه جایگاه ویژه ای در ادبیات ما دارد و در این زمینه اشعار کوتاه و بلندی توسط شاعران خوش ذوق ایرانی سروده شده است که در این مطلب گزیده ای از شعر درباره قهوه را خواندید. شما نیز اگر شعر درباره قهوه سراغ دارید، در پایین همین مطلب برای ما بنویسید.

همچنین پیشنهاد می کنیم در این رابطه، مطلب «مجموعه متن و جملات عاشقانه کافه و قهوه دونفره و عاشقانه» را نیز از نظر بگذرانید. در آخر فراموش نکنید نظرات ارزشمند خود را در پایین همین مطلب برای ما بنویسید.

نظری ثبت نشده است

Leave a reply

انگیزه
ثبت نام رایگان در سایت
عضویت در سایت
تعییر رمز عبور
Compare items
  • Total (0)
Compare