بسته

شعر طنز عاشقانه ؛ اشعار بلند و دوبیتی های طنز عاشقانه

شعر طنز عاشقانه کوتاه برای شوهر یا همسر

شعر طنز عاشقانه می‌تواند به شیوه‌ای جذاب و خنده دار مفاهیم عشق و مشکلات بر سر راه آن را به مخاطب انتقال دهد. این نوع سبک شعر اخیرا بسیار مورد استقبال قرار گرفته است. از این رو در این مطلب گلچینی از شعرهای کوتاه و بلند عاشقانه طنز را برای شما گردآوری کرده‌ایم؛ با ما همراه باشید.

شعر طنز عاشقانه برای شوهر، همسر یا عشق زندگی

۱. دوبیتی و تک بیتی طنز عاشقانه

عاشقی شغل مطمئنی نیست
دو سه معشوقه یدک داریم

طبق «اصل بقای عشق» اگر
نازنین رفت، روشنک داریم…

✾✾✾✾✾✾

 

رفتم به کنار دلبرم با شادی
گفتا که چه خوب یاد من افتادی

گفتم صنما تو عشق را استادی
گفتا پ نه پ تو یاد من می‌دادی

✾✾✾✾✾✾

 

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
به جز مراسم عقد و عروسی و غیره

✾✾✾✾✾✾

 

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
اما نه فرت و فرت! که یکبار دیده ایم

✾✾✾✾✾✾

 

با اینکه لب از کلام بستید شما
ساکت سرجایتان نشستید شما

امواج نگاهتان دلم را لرزاند
اصلا نکند زلزله هستید شما؟

✾✾✾✾✾✾

خوش خلقی و خشم همزمان یعنی چه؟
بیزاری و عشق توامان یعنی چه؟

با رفتن من اگر موافق هستی
پس این بنشین، نرو، بمان، یعنی چه؟

شعر طنز عاشقانه کردی
شعر طنز عاشقانه

۲. شعرهای کوتاه و بلند طنز عاشقانه

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام

دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ

گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟

من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار

دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه

دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!

✾✾✾✾✾✾

 

عشق یعنی اینکه تو باور کنی
می‌توانی یک نفر را خر کنی

کذب را هنگام فعل مخ زنی
آنچنان گویی که خود باور کنی

با دروغی جور شد گر امر خیر
راست را هرگز مبادا شرکنی

عشق همچون طایری توخالی است
راست گر در آن رود پنچر کنی

می‌شود چون موم در دستت اگر
از خودت حرف قلمبه در کنی

می توانی گر چه هستی بی سواد
شعرهای خوشگلی از برکنی:

«تن مپوشانید از باد بهار»
نقل قول از شخص پیغمبر کنی

«بر سر عشاق گو طوفان ببار»
چتری از اغراق را بر سر کنی

«خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر»
وصف جام و باده و ساغر کنی

بعد یک مقدار تمرین، کذب محض
می شود جاری چو لب را تر کنی

می شود او عاشق تعریف هات
اندکی لب را اگر تر تر کنی

نزد اختر چون که بنشینی مباد
وصف چشم و ابروی زیور کنی

پیش زیور نیز چون هستی مباد
نقل رنگ گیسوی آذر کنی

روی هم رفته نباید پیش زن
صحبت از معشوقه‌ای دیگر کنی

از دروغت خار گل می‌گردد و
می‌شود تقدیم یک جیگر کنی

گر پسر هستی بیابی دختری
یا اگر هم دختری، شوهر کنی

اینچنین عشقی است عشق پرفروغ
زندگی روی ستون‌های دروغ…

✾✾✾✾✾✾

بی همگان به سر شود، بی تو مگر نمی‌شود؟!
در دل بی قرار من عشق تو شر نمی‌شود

گر نروی تو از برم من بگریزم از درت
موهبتی برای من مثل سفر نمی‌شود

لطف کن ای نگار من دور شو از کنار من
با دو سه متر فاصله رفع خطر نمی‌شود

کور شد اشتهای من، ناز نکن برای من
قندُ و عسل برای تو مثل پسر نمی‌شود

اسب خیالِ شعر من می‌رمد از کنار تو
عشوه بیهوده نکن اسب که خر نمی‌شود

هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
دامن ضد آبِ من یک ذره تر نمی‌شود

سرو چمان من دگر همدم گل نمی‌شود
میل چمن نمی‌کند سیخ جگر نمی‌شود

شعر طنز عاشقانه ترکی
شعر طنز عاشقانه

باز شوهر بی بهانه
با ادایی کودکانه

هیکل چون استوانه
میکند غر غر به خانه

یادم آید روز اول
گردنش کج, دست و پا شل

پیش بابا موش می شد
سرخیش تا گوش می شد

دختری افتاده بودم
مهربان و ساده بودم

نرم و نازک
شاد و چابک

چشمهایم همچو آهو
عطر موهایم چو شب بو

می شنیدم از لب او
حرفهایی همچو جادو:

من غلام خانه زادت
جان دهم هر دم به یادت

گر نیایی خانه ی من
می گریزد روحم از تن

بعد از آن گفتار زیبا
خام گشتم من همانجا

شد به پا جشن عروسی
کیک و شام و دیده بوسی

بعد از آن دیگر ندیدم
هرگز آن اوقات بی غم

قسمتم یک مرد جانی
اندکی لوس و روانی

بی اراده همچو یابو!
پرخور و مغرور و پر رو

بشنو از من جان خواهر
هر که کرد این دوره شوهر

خاک بر سر گشت و حیران
شد پشیمان,شد پشیمان, شد پشیمان

✾✾✾✾✾✾

گفتم غم تو دارم
گفتا زیاد یا کم؟

گفتم زیاد خیلی
گفتا به قدر لیلی؟

گفتم فزونتر از آن
گفتا بگو به قرآن؟

گفتم چه جای شک است؟
گفت: احتیاط شرط است

گفتم دلت ز سنگ است
گفتا نه، مَیل جنگ است

گفتم به لب رسیده جانم
گفتا به من چه؟ جانم!

گفتم ترَحُّم ات کو
گفتا به من، پول ات کو؟

گفتم دلم کباب است
گفتا مرا چه باک است؟!

گفتم به من نگاهی
گفتا شما کِیاهی؟

گفتم اسیر چشمت
گفتا که اوووف ز دستت

گفتم اجازه هست سوالی
گفتا بگو چه خواهی؟

گفتم کمی پول قرض
دور شد تا لب مرز…

✾✾✾✾✾✾

حرفای گریه دار نمی پسندین

می خواید یه جک بگم کمی بخندین

خوشا به حال اون که تو محلش

هوای عاشقی زده به کلش

کسی که قلبش اتصالی داره

می دونه عاشقی چه حالی داره

با اینکه سخته باز دلنشینه

طپش طپش وای از طپش همینه

✾✾✾✾✾✾

عاشق شدن شیدایی داره والا

خاطر خواهی رسوایی داره والا

وقتی طرف تو کوچه پیدا می شد

توی دلت یه باره غوغا می شه

صدای قلبت اونقدر بلنده

که دلبرت می شنوه و می خنده

می خوای بگی فدات بشم الهی

می گی که خیلی مونده تا سه راهی

میخوای بگی عاشقتم عزیزم

می گی که من عاعا،عاعا چی چی زم

شعر طنز عاشقانه دوبیتی
شعر طنز عاشقانه

می خوای بگی بیام به خواستگاریت

می گی هوای خوبی داره ساری

کوزه ی ضربه دیده بی ترک نیست

حال طرف هم از تو بهترک نیست

می خواد بگه بیا به خواستگاریم

میگه که ما پلاک شصت و چهاریم

اول عشق و عاشقی نگاهه

نگاه مثل آب زیر کاهه

بین شماها عشق و میشه فهمید

از توی نگاها عشقو می شه فهمید

عشق شما آتیش زیر دیگه

نگاه آدم که دروغ نمی گه

نگاه می گه عاشقتم به مولا

به قلب من خوش آمدی بفرما

✾✾✾✾✾✾

اول روضه می‌رسد از راه
قد بلند است و پرده‌ها کوتاه

آه از آنشب که چشم من افتاد
پشت پرده به تکه ای از ماه

بچه‌ی هیأتم من و حساس
به دو چشم تو و به رنگ سیاه

مویت از زیر روسری پیداست
دخترِه …، لا اله الا الله!

به «ولا الضالین» دلم خوش بود
با دو نخ موی تو شدم گمراه

چشمهایم زبان نمی‌فهمند
دین ندارد که مرد خاطرخواه

چای دارم می‌آورم آنور
خواهران عزیز! یا الله!

سینی چای داشت می‌لرزید
می‌رسیدم کنار تو … ناگاه

پا شدی و نسیم چادر تو
برد با خود دل مرا چون کاه

وای وقتی که شد زلیخایم
با یکی از برادران همراه

یوسفی در خیال خود بودم
ناگهان سرنگون شدم در چاه

«زاغکی قالب پنیری دید»
و چه راحت گرفت از او روباه

می‌گریزد و می‌رود آهو
می‌کشم من فقط برایش آه

آی دنیا! همیشه خرمایت
بر نخیل است و دست ما کوتاه

✾✾✾✾✾✾

تعجب می‌کند یارم ز رفتاری که من دارم
تصور می‌کند دیوانه ام یاری که من دارم

نه او، هر کس دگر باشد تعجب می‌کند طبعاً
ز رفتار عجیب و نابهنجاری که من دارم

همه گویند رفتارم عجیب و نابهنجار است
و گاهی مایه شرم است اطواری که من دارم

خودم یکبار رفتار خودم را بررسی کردم
ولی دیدم که معقول است رفتاری که من دارم

و دیشب دست آخر گفتمش با صد زبان بازی:
خودت -یارا!- مرض داری و پنداری که من دارم

همیشه فکر می‌کردی که من از خویش شک دارم
کنون دیدی بی علت نیست اصراری که من دارم؟

چه خواهی گفت اگر روزی درآری سر ز افکارم؟
که رفتارم شده مشتق ز افکاری که من دارم

کسی دیگر مرا کی می‌تواند کنترل کردن؟
نباشد دست کس -غیر تو- افساری که من دارم

برایم آبرو نگذاشتی، بی آبرو! شرمی
کنون نقل محافلهاست آماری که من دارم

نه پولم می‌دهد، نه احترامم پاس می‌دارد
طلبکار است خود گویی بدهکاری که من دارم

تمام سالمندان از پرستار جوان گویند
ولی صد سال سن دارد پرستاری که من دارم

شعر طنز عاشقانه کوتاه
شعر طنز عاشقانه

۳. شعر طنز عشق مجازی

کبوتر با کبوتر چیپس با ماست
دروغ میگه طرف خوشکل تر از راست

تو این دنیای مرموز مجازی
که نه پیداست کی دزده کی قاضی

که اقدس توش شده ریتا و مهسا
بطول خانم شده مهناز و طناز

کامنت و لایک و پست و چسب بینی
تو هر برنامه مجبوری ببینی

طرف داره نخ قالی میریسه
کامنت داده ی هفته س انگلیسه

طرف بیش از یه سال یار با ماست
میگفت سولماز اسمش شکل پریاست

پریشب تازه فهمیدیم عاقاست
کبوتر با کبوتر چیپس با ماست

 

سخن آخر

در این مطلب چند شعر طنز عاشقانه آورده‌ایم. امیدواریم از خواندن آن‌ها لذت برده باشید. در مطلب «۱۳ شعر عاشقانه طنز کوتاه و بلند بسیار جالب و خواندنی» می‌توانید اشعار طنز عاشقانه بیشتری بخوانید. در آخر لطفا نظرات و پیشنهادات خود را با ما و سایر همراهان انگیزه به اشتراک بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 تعداد نظرات
پریدن به بالا