بسته

اشعار عاشقانه فروغ فرخزاد؛ زیباترین شعرهای کوتاه و بلند عاشقانه فروغ

اشعار عاشقانه فروغ فرخزاد؛ شعرهای کوتاه و بلند عاشقانه فروغ

فروغ‌زمان فرخ‌زاد عراقی (زادهٔ ۸ دی ۱۳۱۳، تهران – درگذشتهٔ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، تهران)، معروف به فروغ فرخ‌زاد و فروغ، شاعر نامدار معاصر ایران است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر واژگونی خودرو درگذشت. این شاعر پراحساس اشعار عاشقانه زیادی را بر جای گذاشته که خواندن آن روح آدمی را جلا داده و عاشقان را شوری دگر می‌بخشد. در این مطلب اشعار عاشقانه فروغ فرخزاد را گردآوری کرده‌ایم که می‌توانید در ادامه بخوانید.

برگزیده اشعار عاشقانه فروغ فرخزاد

۱. شعرهای کوتاه عاشقانه فروغ

اگر به سویت این چنین دویده‌ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو

کنون که در کنار او نشسته ای
تو و شراب و دولت وصال او

گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد
تن تو ماند و عشق بی‌زوال او

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

من به مردی وفا نمودم و او
پشت پا زد به عشق و امیدم

هرچه دادم به او حلالش باد
غیراز آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبک‌سر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد

اوکه می‌گفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد؟

اگر از شهد آتشین لب من
جرعه‌ای نوش کرد و شد سرمست

حسرتم نیست زآنکه این لب را
بوسه‌های نداده بسیار است

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیاندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

کاش چون آینه روشن می شد
دلم از نقش تو و خنده تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده تو

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

همه هستی من آیه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

شاید این را شنیده ای که زنان
در دل « آری » و « نه » به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند

آه، من هم زنم، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال

دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

“تک بیتی عاشقانه فروغ”

رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

دل من کودکی سبک‌سر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد

اوکه می‌گفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد؟

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتابست
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خوابست

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

شانه های تو
همچو صخره های سخت و پر غرور
موج گیسوان من در این نشیب
سینه می‌کشد چو آبشار نور
شانه‌های تو
در خروش آفتاب داغ پرشکوه
زیر دانه‌های گرم و رو‌شن عرق
برق می زند چو قله های کوه

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

در دو چشمش گناه می‌خندید
بر رخش نور ماه می‌خندید

در گذرگاه آن لبان خموش
شعله‌ای بی پناه می‌خندید

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

آه اگر باز به سویم آیی
دیگراز کف ندهم آسانت
ترسم این شعله ی سوزنده ی عشق
آخر آتش فکند بر جانت

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
او که میگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

درد تاریکی ست درد خواستن
رفتن و بیهوده از خود کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن

اشعار عاشقانه فروغ فرخزاد
اشعار عاشقانه فروغ

۲. شعرهای بلند عاشقانه فروغ

تو را می‌خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم

ز پشت میله‌های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامُش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست

ز پشت میله‌ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم

چو من سر می‌کنم آواز شادی
لبش با بوسه می‌آید به سویم

اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامش پر بگیرم

به چشم کودک گریان چه گویم
ز من بگذر که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می‌کنم ویرانه‌ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می‌کنم کاشانه‌ای را

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر
در روحمان طراوت مهتاب عشق بود

سرهایمان چو شاخه سنگین ز بار و برگ
خامش بر آستانه محراب عشق بود

من همچو موج ابر سپیدی کنار تو
بر گیسویم نشسته گل مریم سپید

هر لحظه می‌چکید ز مژگان نازکم
بر برگ دست‌های تو آن شبنم سپید

گویی فرشتگان خدا در کنار ما
با دست‌های کوچکشان چنگ می‌زدند

در عطر عود و ناله اسپند و ابر دود
محراب را ز پاکی خود رنگ می‌زدند

پیشانی بلند تو در نور شمع‌ها
آرام و رام بود چو دریای روشنی

با ساق‌های نقره نشانش نشسته بود
در زیر پلک‌های تو رویای روشنی

من تشنه صدای تو بودم که می‌سرود
در گوشم آن کلام خوش دلنواز را

چون کودکان که رفته ز خود گوش می‌کنند
افسانه‌های کهنه لبریز راز را

آنگه در آسمان نگاهت گشوده گشت
بال بلور قوس قزح‌های رنگ رنگ

در سینه قلب روشن محراب می‌تپید
من شعله‌ور در آتش آن لحظه درنگ

گفتم خموش آری و همچون نسیم صبح
لرزان و بی قرار وزیدم بسوی تو

اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز
در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با اشک‌های دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو مگو که چرا رفت ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یک‌باره راز ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده‌های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر

می‌خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده‌ها و پشیمان ز گفته‌ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

زیباترین اشعار عاشقانه فروغ
اشعار عاشقانه فروغ

آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه‌های مهتابست

امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوش‌تر از خوابست

خیره بر سایه‌های وحشی بید
می‌خزم در سکوت بستر خویش

باز دنبال نغمه‌ای دلخواه
می‌نهم سر بروی دفتر خویش

تن صدها ترانه می‌رقصد
در بلور ظریف آوایم

لذتی ناشناس و رؤیا رنگ
می‌دود همچو خون به رگ‌هایم

آه … گوئی ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر کرده

یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده

بر لبم شعله‌های بوسه تو
می‌شکوفد چو لاله گرم نیاز

در خیالم ستاره‌ای پر نور
می‌درخشد میان‌هاله راز

ناشناسی درون سینه من
پنجه بر چنگ و رود می‌ساید

همره نغمه‌های موزونش
گوئیا بوی عود می‌آید

آه … باور نمی‌کنم که مرا
با تو پیوستنی چنین باشد

نگه آن دو چشم شورافکن
سوی من گرم و دلنشین باشد

بی گمان زان جهان رؤیایی
زهره بر من فکنده دیده عشق

می‌نویسم به روی دفتر خویش:
«جاودان باشی، ای سپیده عشق»

♥ . ♥ . ♥ . ♥ . ♥

 

از من رمیده‌ای و من ساده دل هنوز
بی‌مهری و جفای تو باور نمی‌کنم

دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی‌کنم

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم

دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم

یاد آر آن زن آن زن دیوانه را که خفت
یک شب به روی سینه تو مست عشق و ناز

لرزید بر لبان عطش کرده‌اش هوس
خندید در نگاه گریزنده‌اش نیاز

لب‌های تشنه‌اش به لبت داغ بوسه زد
افسانه‌های شوق ترا گفت با نگاه

پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه

هر قصه‌ای که ز عشق خواندی به گوش او
در دل سپرد و هیچ ز خاطر نبرده است

دردا دگر چه مانده از آن شب شب شگفت
آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است

با آنکه رفته‌ای و مرا برده‌ای ز یاد
می‌خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت

ای مرد ای فریب مجسم بیا که باز
بر سینه پر آتش خود می‌فشارمت

برترین اشعار عاشقانه فروغ
اشعار عاشقانه فروغ

امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره می‌بارد

در زمستان دشت کاغذها
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد

شعر دیوانه تب‌آلودم
شرمگین از شیار خواهش‌ها

پیکرش را دوباره می‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

شب پر از قطره‌های الماس است
از سیاهی چرا هراسیدن

آنچه از شب به جای می‌ماند
عطر سکرآور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه من

روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها

همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها

دانی از زندگی چه می‌خواهم
من تو باشم.. تو.. پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو.. بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی‌ست
کی توان نهفتنم باشد

با تو زین سهمگین طوفان
کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می‌خواهم
بروم در میان صحراها

سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها

بس که لبریزم از تو می‌خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه به تو آویزم

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

 

سخن آخر

امیدواریم از خواندن برگزیده “اشعار عاشقانه فروغ” لذت برده باشید. اشعار عاشقانه فروغ فرخزاد بیش از چیزی است که در این مطلب آورده شد، منتهی ما سعی بر آن داشتیم تا زیباترین اشعار عاشقانه فروغ را برایتان ارائه دهیم. برای دسترسی به اشعار عاشقانه بیشتر، شما می‌توانید مطالب «۳۰ شعر عاشقانه برای همسر که او را به وجد می آورد!» و «شعر عاشقانه غمگین و سوزناک کوتاه و طولانی» را نیز در انگیزه بخوانید.

به نظر شما در بین اشعار عاشقانه فروغ، عاشقانه‌ترین شعر کدام است؟ نظرات خود را در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 تعداد نظرات
پریدن به بالا