بسته

شعر نو غمگین کوتاه و بلند با موضوعات عاشقانه، زندگی و تنهایی

شعر نو غمگین کوتاه و بلند با موضوعات عاشقانه، تنهایی و جدایی و مرگ و زندگی

شاعرانی زندگی را زیبا و پر از شور و شادی می‌دانند و شاعرانی دیگر آن را تیره که به جز غم و غصه و زشتی ارمغانی ندارد. در مطلب پیش رو نمونه‌های گوناگون شعر نو غمگین با مضمون زندگی، تنهایی و جدایی از شاعرانی با دیدگاه‌های متفاوت جمع‌آوری شده است.

زیباترین گلچین شعر نو غمگین

دلم یک ترانه غمگینِ خارجی می‌خواهد
با زبانی که نمی‌فهمم چیست
می‌خواهم به دردی که نمی‌دانم چیست
زار زار گریه کنم

“بهرنگ قاسمی”

💔 . 💔 . 💔 . 💔

 

غم نام‌های بسیاری دارد
مرا ببخش که غمگینم
و به هر نامی که صدایم می‌زنی
گریه‌ام می‌گیرد

با من حرف بزن
صدایت هم‌نوایی تمام سازهاست
کودکان هنوز در گلویت می‌رقصند
و چیزی از جنگ نمی‌دانند

مرا ببخش که خوشبخت نیستم
و نمی‌توانم از جهان
تنها به عکس‌های زیبایی که برایم فرستادی
دل خوش کنم

“مهسا چراغعلی”

💔 . 💔 . 💔 . 💔

 

طلا رنگ می‌بازد
مرمر خاک می‌شود
فولاد زنگ می‌زند
نابودی با همه چیزی است در این جهان
تنها اندوه است که پایدار است
تا زمانی که واژه باشکوه بماند

💔 . 💔 . 💔 . 💔

 

من
مشقِ نانوشته‌ام به دستِ نی
خواندن از خوابِ تو آموخته‌ام به راه

من
بارانِ بریده‌ام به وقتِ دی
گفتن از گریه‌های تو آموخته‌ام به راه

به من بگو
در این برهوتِ بی‌خواب و طی
مگر من چه کرده‌ام
که شاعرتر از اندوهِ آدمی‌ام آفریده‌اند؟

“سیدعلی صالحی”

شعر نو غمگین و تنهایی
شعر نو غمگین زیبا

“شعر غمگین درباره زندگی”

باید خوابید و بیدار نشد

باید دل شکسته را طاقت آورد و

حرفی نزد

وقتش که برسد

تمام خرده شیشه های دل

فرو می‌رود توی چشمان انسان‌ها

وقتش که برسد

دل شکسته درمان می شود

با محبت دروغین انسان‌ها

💔 . 💔 . 💔 . 💔

 

دلم می سوزد

برای خودم

برای تنهایی عمیقم

وقتی هیچکسی

دردم را نمی فهمد

وقتی دلشکستگی

به هیچ هم نمی ارزد

💔 . 💔 . 💔 . 💔

 

“شعر غمگین تنهایی”

تو نیستی
و این
خلاصه تمامِ
عاشقانه‌های غمگین من است

“سارا قبادی”

💔 . 💔 . 💔 . 💔

 

حرفی از آسمان نیست
حرفی از اینکه آغوشت را بغل کنم و اوج بگیرم نیست
این پرنده همان شب رفتن‌ات
بال‌هایش را زیر باران جا گذاشت و خانه‌نشین شد
و زندگی در آنجا چشم‌هایش را بست
که هزار پرنده در پلک‌هایش غرق شدند
حالا سال‌هاست این پرنده غمگین
مثل یک آدم معمولی زندگی می‌کند
هر شب ماه را از خانه‌اش بیرون می‌کند
هر شب برای خودش دلتنگی دم می‌کند
هر شب با یک طعم جدید
نبودنت را به خورد رؤیاهایش می‌دهد
عزیزم…
امشب هم بی‌بال و پر در خیالت اوج می‌گیرم
قرارمان سر ساعت گریه‌های همیشگی‌ام
امشب
با طعم جدیدی از انتظار منتظرت هستم

“صفا سلدوزی”

شعر نو غمگین عاشقانه
گلچین شعر نو غمگین

شعر نو غمگین سهراب سپهری

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده‌ ای کو که به دل انگیزم؟
قطره‌ ای کو که به دریا ریزم؟
صخره‌ ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من، لیک، غمی غمناک است

💔 . 💔 . 💔 . 💔

 

کنار تو تنهاتر شده ام
از تو تا اوج تو، زندگی من گسترده است
از من تا من تو گسترده ای
با تو برخوردم
به راز پرستش پیوستم
از تو به راه افتادم
به جلوه ی رنج رسیدم
و با این همه ای شفاف
و با این همه ای شگرف
مرا راهی از تو به در نیست
زمین باران را صدا می زند
من تو را

💔 . 💔 . 💔 . 💔

 

به سراغ من اگر می‌آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

شعر نو غمگین زندگی
زیباترین شعر نو غمگین

شعر نو غمگین فریدون مشیری

درد بی درمان شنیدی؟

حال من یعنی همین!

بی تو بودن، درد دارد!

می زند من را زمین

می زند بی تو مرا،

این خاطراتت روز و شب

درد پیگیر من است،

صعب العلاج یعنی همین!

💔 . 💔 . 💔 . 💔

 

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید

“آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود”

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت

قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست

روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

“گفتگو از مرگ انسانیت است”

💔 . 💔 . 💔 . 💔

 

آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید
دل پر درد فریدون مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید

 

سخن آخر

امیدواریم از خواندن مجموعه “شعر نو غمگین” این مطلب لذت برده باشید. شما چه اشعار نو غمگینی سراغ دارید؟ نظرات خود را در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید. همچنین اگر به دنبال خواندن اشعار با اندوه هستید، مطالب ۳۷ شعر خداحافظی غمگین با اشعار بلند، کوتاه و نو، شعر عاشقانه غمگین و سوزناک کوتاه و طولانی و همچنین ۲۵ شعر تنهایی غمگین و سوزناک، از فریدون مشیری تا فروغ، پیشنهادهای ویژه انگیزه هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 تعداد نظرات
پریدن به بالا