بسته

مجموعه شعر در مورد پاییز و باران و عشق + اشعار کودکانه پاییزی

زیباترین مجموعه شعر در مورد پاییز عاشقانه و کودکانه کوتاه و بلند

کسی که گمان می کند برگ ریزان پاییزی به معنای مرگ برگ هاست، هرگز رقص آن ها را در روزهایی که باد می وزد ندیده است! آری اسمش خزان است اما سرشار است از عشق و احساس و زیبایی! در این مطلب زیباترین مجموعه شعر در مورد پاییز را خواهید خواند.

شعر در مورد پاییز (کوتاه و بلند)

باز پاییز برای تو نبارم سخت است

پای هر خاطره‌ات بغض نکارم سخت است

ای نفس‌گیرترین حادثه فصل خزان

من به اسمت برسم، سخت نبارم، سخت است

༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄

 

بیا ای همنشین سرد پاییز
به آواهای شب هایم درآمیز

بیا ای رنگ مهتاب بلورین
تو شعری تازه در من برانگیز . . .

༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄

 

بـهــــار مـــن! بــپــذیــرم بــه شــعـر  پـایـیــزی
غــزل غـــزل بــه فــدایت اگـرچــه ناچـیز است

هنــوز بــوی تـــو دارد هـــوای شــعــر و غـــزل
خوشـا که شعـر تو هـمـچون شکـوفه نوخیز است

༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄

 

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون
زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست
مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست . . .

༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄

 

“شعر پاییز شهریار”

بیا که طعنه به شیراز میزند تبریز
شب است و باغ گلستان خزان ریاخیز

ستاره، گرچه به گوش فلک شود آویز
به گوشوار دلاویز ماه من نرسد

گشوده پرده‌ی پائیز خاطرات‌انگیز
به باغ یاد تو کردم که باغبان قضا

بهار عشق و شبابست این شب پائیز
چنان به ذوق و نشاط آمدم که گوئی باز

به عشوه باز دهندش به باد رخت و جهیز
عروس گل که به نازش به حجله آوردند

به خاک و خون همه در انتظار رستاخیز
شهید خنجر جلاد باد می‌غلتند

بهار سبز کجا وین شراب سحر آمیز
خزان خمار غمش هست و ساغر گل زرد

باین صحیفه رسید است دفتر تا نیز
خزان صحیفه‌ی پایان دفتر عمر است

شباب با چه شتابی به اسب زد مهمیز
به سینمای خزان ماجرای خود دیدم

به غیر خون دلم باده در پیاله مریز
هنوز خون به دل از داغ لاله‌ام ساقی

دمی که بی تو به سر شد چه قسمتی ناچیز
شبی که با تو سرآمد چه دولتی سرمد

که یاد تست مرا یادگار عمر عزیز
عزیز من مگر از یاد من توانی رفت

پریوشا، تو ز دیوانه میکنی پرهیز
پری به دیدن دیوانه رام می‌گردد

مگر به حجله‌ی شیرین گذر کند پرویز
نوای باربدی خسروانه کی خیزد

که بال عشق تو بادم زند بر آتش تیز
به عشق پاک تو بگذشتم از مقام ملک

که شهریار ز شوق و طرب کنی لبریز
تو هم به شعشعه وقتی به شهر تبریز آی

شعر در مورد پاییز عاشقانه و زیبا
مجموعه شعر در مورد پاییز

“شعر در مورد آفتاب پاییزی”

پاییز را میخوانم

تا شاید باران بیاید

تا باز برویَد، زنده شود

امان از این آفتاب بی دریغ

هیچ ابری در آسمان نیست

در زندان گریه اسیر مانده‌ام

༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄

 

“شعر در مورد پاییز از فریدون مشیری”

دلم خون شد از این افسرده پاییز
از این افسرده پاییز غم انگیز
غروبی سخت محنت بار دارد
همه درد است و با دل کار دارد
شرنگ افزای رنج زندگانی ست
غم او چون غم من جاودانی ست
افق در موج اشک و خون نشسته
شرابش ریخته جامش شکسته
گل و گلزار را چین بر جبین است
نگاه گل نگاه واپسین است
پرستوهایی وحشی بال در بال
امید مبهمی را کرده دنبال
نه در خورشید نور زندگانی
نه در مهتاب شور شادمانی
فلق ها خنده بر
لب فسرده
سفق ها عقده در هم فشرده
کلاغان می خروشند از سر کاج
که شد گلزار ها تاراج تاراج
درختان در پناه هم خزیده
ز روی بامها گردن کشیده
خورد گل سیلی از باد غضبناک
به هر سیلی گلی افتاده بر خاک
چمن را لرزه ها در تار و پود است
رخ مریم ز سیلی ها کبود است
گلستان خرمی از یاد برده
به هر جا برگ گل را باد برده
نشان مرگ در گرد و غبار است
حدیث غم نوای آبشار است
چو بینم کودکان بینوا را
که می بندند راه اغنیا را
مگر یابند با صد ناله نانی
در این سرمای جان فرسا مکانی
سری بالا کنم از سینه کوه
دلم کوه غم و دریای
اندوه
آهم می شکافد آسمان را
مگر جوید نشان بی نشان را
به دامانش درآویزد به زاری
بنالد زینهمه بی برگ و باری
حدیث تلخ اینان باز گوید
کلید این معما باز جوید
چه گویم بغض می گیرد گلویم
اگر با او نگویم با که بگویم
فرود آید نگاه از نیمه راه
که دست
وصل کوتاهست کوتاه
نهیب تند بادی وحشت انگیز
رسد همراه بارانی بلاخیز
بسختی می خروشم های باران
چه می خواهی ز ما بی برگ و باران
برهنه بی پناهان را نظر کن
در این وادی قدم آهسته تر کن
شد این ویرانه ویرانتر چه حاصل
پریشان شد پریشان تر چه حاصل
تو که
جان می دهی بر دانه در خاک
غبار از چهر گل ها می کنی پاک
غم دل های ما را شستشو کن
برای ما سعادت آرزو کن

شعر در مورد پاییز عاشقانه
زیباترین مجموعه شعر در مورد پاییز

“شعر پاییز مولانا”

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان

ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان

هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران

حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان

کو سوسن و کو نسترن کو سرو و لاله و یاسمن
کو سبزپوشان چمن کو ارغوان کو ارغوان

کو میوه‌ها را دایگان کو شهد و شکر رایگان
خشک است از شیر روان هر شیردان هر شیردان

کو بلبل شیرین فنم کو فاخته کوکوزنم
طاووس خوب چون صنم کو طوطیان کو طوطیان

خورده چو آدم دانه‌ای افتاده از کاشانه‌ای
پریده تاج و حله شان زین افتنان زین افتنان

گلشن چو آدم مستضر هم نوحه گر هم منتظر
چون گفتشان لا تقنطوا ذو الامتنان ذو الامتنان

جمله درختان صف زده جامه سیه ماتم زده
بی‌برگ و زار و نوحه گر زان امتحان زان امتحان

ای لک لک و سالار ده آخر جوابی بازده
در قعر رفتی یا شدی بر آسمان بر آسمان

گفتند ای زاغ عدو آن آب بازآید به جو
عالم شود پررنگ و بو همچون جنان همچون جنان

ای زاغ بیهوده سخن سه ماه دیگر صبر کن
تا دررسد کوری تو عید جهان عید جهان

ز آواز اسرافیل ما روشن شود قندیل ما
زنده شویم از مردن آن مهر جان آن مهر جان

تا کی از این انکار و شک کان خوشی بین و نمک
بر چرخ پرخون مردمک بی نردبان بی نردبان

میرد خزان همچو دد بر گور او کوبی لگد
نک صبح دولت می دمد ای پاسبان ای پاسبان

صبحا جهان پرنور کن این هندوان را دور کن
مر دهر را محرور کن افسون بخوان افسون بخوان

ای آفتاب خوش عمل بازآ سوی برج حمل
نی یخ گذار و نی وحل عنبرفشان عنبرفشان

گلزار را پرخنده کن وان مردگان را زنده کن
مر حشر را تابنده کن هین العیان هین العیان

از حبس رسته دانه‌ها ما هم ز کنج خانه‌ها
آورده باغ از غیب‌ها صد ارمغان صد ارمغان

گلشن پر از شاهد شود هم پوستین کاسد شود
زاینده و والد شود دور زمان دور زمان

لک لک بیاید با یدک بر قصر عالی چون فلک
لک لک کنان کالملک لک یا مستعان یا مستعان

بلبل رسد بربط زنان وان فاخته کوکوکنان
مرغان دیگر مطرب بخت جوان بخت جوان

من زین قیامت حاملم گفت زبان را می هلم
می ناید اندیشه دلم اندر زبان اندر زبان

خاموش و بشنو ای پدر از باغ و مرغان نو خبر
پیکان پران آمده از لامکان از لامکان

شعر در مورد پاییز کودکانه
گلچین شعر در مورد پاییز

شعر در مورد پاییز کودکانه

برگا شدن ستاره لالایی

ستاره دونه دونه لالایی

باد اومده می­خونه لالایی

برگا می­رن سواره لالایی

پاییز شده دوباره لالایی

༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄

 

کلاغه میگه خبرخبر
پرستوها میرن سفر

حالا که فصل پاییزه
برگ درختا می ریزه

بارون می باره نم نم
یه وقت زیاد یه وقت کم

هوا یه خُرده سرده
برگ درختا زرده

پاییز خیلی قشنگه
ببین چه رنگارنگه

༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄

 

“شعر در مورد پاییز و مدرسه”

باز به فصل پاییز مدرسه ها باز شد

بهار درس و دوستی دوباره آغاز شد

به سوی درس و کلاس شادی کنان کودکان

دوان دوان میروند خوشحال و بازی کنان

༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄ ☂ ༄

 

از تو کتاب فصلها پاییز خانوم بیدار شد
چارقدشو سرش کرد مشغول کار و بار شد

دوید میون باغو گرما رو جابه جا کرد
باد سرد شیطونو راهی کوچه‌ها کرد

با دستای جادوییش درختارو جادو کرد
همه برگهای باغو با حوصله جارو کرد

کلاغا رو خبرکرد قارو قار و قار بخونن
اومدن سرما رو همه دیگه بدونن

ابرا رو زود فرستاد تا که بباره بارون
اونوقت صدای پاییز پیچید تو گوش ناودون

 

سخن آخر

امیدواریم از خواندن این مجموعه شعر در مورد پاییز لذت برده باشید. شما می توانید زیباترین اشعار پاییزی که سراغ دارید را در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید.

در صورت نیاز می توانید از مطالب پاییزی «۳ انشا پاییز بسیار زیبا و خواندنی، با مقدمه، بند و نتیجه‌گیری» و «متن پاییز ؛ شعر و متن پاییزی غمگین، خدایی و عاشقانه بسیار زیبا» نیز در سایت انگیزه دیدن بفرمایید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 تعداد نظرات
پریدن به بالا