اشعار ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

شعر میلاد حضرت عباس - اشعار ولادت ابولفضل

چهارم شعبان میلاد فرخنده قمر بنی‌هاشم، حضرت عباس (ع)، ولادت یکی از وفادارترین انسان‌هایی است که در کنار امام حسین (ع) به شهادت رسیده است. ایران اسلامی ولادت این پسر شایسته حیدر کرار را بسیار فرخنده و مبارک می‌داند. اشعار ولادت حضرت ابوالفصل (ع) به خوبی گویایی این عشق خالص نسبت به مقام ایشان است. شما می‌توانید یکی از شعرهای زیبای این مطلب را برای ابراز ارادت به حضرت عباس (ع) برای دیگران ارسال کنید یا در شبکه‌های مجازی به اشتراک بگذارید.

در ادامه اشعار ولادت حضرت ابولفضل (ع) را در قالب اشعار دوبیتی، اشعار بلند و شعر نو مشاهده می‌کنید.

 

ولادت حضرت ابولفضل (ع) و میلاد امام حسین (ع) مبارک باد

شعر ولادت حضرت ابولفضل و امام حسین

ای دلنواز قاری قرآن خوش آمدی / در بیت وحی با لب خندان خوش آمدی

دوبیتی ولادت حضرت حضرت ابوالفضل (ع)

اهل عالم بر حسین ابن علی یار آمده
لیلۀ میـلاد عبــاس علمــدار آمده

از خـدا بهر علـی شاخـۀ یـاس آمده
عیـد عباس آمـده، عیـد عباس آمده

♥♥♥

خانـه ام‌البنیـن امشـب تماشایی شده
اهـل عالـم لیلـۀ میــلادِ زیبـایـی شده

این علیِّ مرتضی یا حسین دیگر است؟
ایـن یگانـه حامـیِ عترت پیغمبر است

♥♥♥

یا علی امشب به ما عیدی عنایت کن
از گـل رخسـار عبـاست حـکایت کن

از قد و از قـامت و از گـل رویش بگو
گل بیفشان از دهن، از گل رویش بگو

شعر میلاد عباس ع - اشعار ولادت حضرت عباس

دیده اگر با تو برابر شود / چشم من آیینه محشر شود / دم بزن ای غنچه ی باغ ازل / تا نفس خاک معطر شود

دوبیتی های زیبا در وصف حضرت عباس (ع)

چهره اش طلعت روی زهراست
عشق بازیش از آن حال و هوایش پیداست.

اگرعباس علمدار شب کرببلاست
از ازل تا به ابد پرچم زینب بالاست

♥♥♥

تا اول و آخر سفر باختن است
در بازی عشق برد در باختن است

از پیکر بی سر و دستش تعجب نکنید
سرباز شدن برای سر باختن است

♥♥♥

تبارم به فدایت یا اباالفضل
فدای یا اخایت یا اباالفضل

امان نامه برایت دشمن آورد
به قربان  وفایت یا ابالفضل

♥♥♥

خیلی دعا کردم نشد…
مشک و بغل کردم نشد…

داداش حسین شرمندتم
رفتم که برگردم نشد…

شعر ولادت امام حسین و حضرت عباس

سه نور آمد به عالم پر ز احساس / معطر هر سه از عطر گل یاس / سه نور تابناک آسمانی / حسین بن علی، سجاد و عباس

اشعار بلند زیبا برای ولادت حضرت عباس (ع)

مه شعبان شده ماهی به زمین آمده است
روز چارم پسر ام بنین آمده است

پدرش حیدر کرار ز میلادش شاد
بر بنی هاشمیان ماه‌ترین آمده است

نامش عباس شد و معنی آن شیر دژم
بین شیران عرب شیرترین آمده است

جمله ذریه زهرا به رخش بوسه زنند
یک برادر به همه یار و معین آمده است

مادرش گفت برای همه اولاد بتول
پسرم بهر غلامی به یقین آمده است

مرتضی بوسه به دستش زد و گفتا بینم
دست او کرببلا تقش زمین آمده است

آمده تا که سپهدار حسینی بشود
آن علمدار یل لشگر دین آمده است

مادرش ام بنین درس وفایش داده
اسوه بر اهل وفایان زمین آمده است

آمده ساقی اطفال حسینش گردد
آب در حسرت او چله نشین آمده است

روز میلاد ابوالفضل به بین الحرمین
بهر دیدار عمو پرده نشین آمده است

کف بزن خوب طلب کن سفر کرببلا
باب حاجات همه در ثمین آمده است

♥♥♥

تیر بر مشک زدند و زجفا خندیدند
یک صدا در همه کرب و بلا خندیدند

تا بسوزد جگر فاطمه و ام بنین
پایکوبان همه با ساز و نوا خندیدند

تا که زیبایی چشم قمر از هم پاشید
همره حرمله اولاد زنا خندیدند

سر او خورد شد از ثقل عمود آهن
تا که دیدند سرش گشت دو تا خندیدند

تا شنیدند حسین انکسر ظهری گفت:
به زمین خوردن شاه شهدا خندیدند

ضمن تبریک به هم سوی حرم می‌رفتند
قوم محروم ز شرم و زحیا خندیدند

وقت پاره شدن گوش یتیمان حرم
ناکسان بی خبر از قهر خدا خندیدند

♥♥♥

تو آمدی برسی به مقام سرداری
که خون سرخ خدا با شما شود یاری

تو آمدی که به اذن خدا به دست تو
خدا گره بگشاید ز کار بسیاری

تو آمدی که به اذن خدا کرم بکنی
بشر رها شود از بند هر گرفتاری

تو آمدی که بشر از شما بیاموزد
برادری و ادب ورزی و وفاداری

شما که اید که یعقوب در تمام عمر
ندیده است شما را به هیچ بازاری

شباهتی است میان تو و پدر آقا
که یک دم از دو دم ذوالفقار کراری

بدون بودن تو این جهان کسی کم داشت
تو آمدی که به معنا رسد علمداری

ستاره‌ها همه انگشت در دهان گفتند
که ماه روی زمین پانهاده انگاری

فرات قطره ای از آب مشک تو بوده است
و علقمه که به عشق شما شده جاری

خدا رسانده تو را به مقام سرداری
که خون سرخ خدا را شما کنی یاری

♥♥♥

آب از دست تو سقا به خدا حیران است
مشک و تیر و علمت تا به ابد گریان است

تک یل حیدری و بر تو بنازد زینب
با نگه صف شکنی کین طرق شیران است

ادب از مکتب تو درس ادب را دیده
معرفت را ز تو‌ ای جان اخا، بنیان است

همه اهل حرم از بودن تو دلگرمند
هیبت حیدری ات دلخوشیه طفلان است

باورم نیست که اینگونه زمین گیر شوی‌
ای برادر به خدا داغ تو صد چندان است

دم آخر چه شده بانگ اخا سر دادی؟
رمقی نیست به پایم بدنم لرزان است‌

♥♥♥

ای علمدار چه می‌بینم و باور نشدم…
دست تو گشته جدا تیر در این چشمان است

حال با غربت خود گو چه کنم عباسم
ز ازل بین من و تو به خدا پیمان است

پاسدار حرم و لشکر من بعد از تو
غارت خیمه و آتش زدنش آسان است

بشکستی کمرم داغ برادر سخت است
سخت‌تر اینکه عدو بر غم من خندان است

♥♥♥

تا علمدار افتاد
خنده از اشک رباب بر لب انظار افتاد

گریه مى‌کرد حسین
آنطرف بین حرم دخترکى زار افتاد

پیکرش درهم شد
گذر تیغ بر آن پیکر خون بار افتاد

سرش از هم پاشید
و حسین از غمش این بار به اجبار افتاد

تن او کم شده است
تکه هاى بدنش…واى…چه بسیار افتاد

لب او خونین است
روضه اى که زده آتش به ملائک این است

قامت او تا شد
چشم ارباب به آن سرو خمیده وا شد

اثر از خوودش نیست
فرق عباس چنان فرق سر مولا شد

تیر بر چشمش بود
چِقَدَر نیزه و شمشیر بر آن تن جا شد

از جگر آه کشید
تا حسین آه کشید هلهله اى بر پا شد

گفت: اى ماه جبین
خیز از جا که دگر قامت زینب تا شد

گره بر معجر زد
تا که افتاد زمین پیکر تو بر سر زد

شعر ولادت خضرت ابولفضل

تفسیر زلال آب، عباس آمد

دست بر سینه رو به کرب و بلا
السلام علیک یا سقا

قمر خانواده خورشید
صدقه دارد این قد و بالا

پسر چهارمِ امیر حُنین
دست بر سینه بنی الزهرا

چشم و ابروی تو سپاه حسین
کاشف الکرب سید الشهدا

سیزده ساله فاتح صفین
سومین بچهْ شیرِ، شیرِ خدا

ارمنی‌ها مُرید نام تواند
شاهدم سفره‌های تاسوعا

نامِ تو هم ردیف یا فَتّاح
چشمهایت مُفَرِّجُ الغَمّاء

تو که هستی، حسین هم آخر
شد پناهنده بر تو عاشورا

سایبانِ مُخَدّراتِ حرم
پشتْ گرمیِّ زینب کُبری

إعطِنی یا کریم، انا سائل
مستجیرٌ بِکَ ابوفاضل

دست گیرِ همه خدایِ ادب
دست پرورده امیر عرب

نسلْ در نسلْ خاک پایِ توایم
به تو دادیم دلْ نَسَبْ به نسبْ

سفره ات بهر سائلان پهن است
صورتت شیر و خالِ تو، چو رطب

می‌کند زنده یاد حیدر را
چین پیشانی‌ات به وقت غضب

اسدالله کربلا، عباس
بِنِشین با وقار بر مرکب

قد کشیدی همینکه روی اسب
لشکر کوفیان کشید عقب

می‌شود روضه را تجسم کرد
با کمی فکر، رویِ این مطلب

تا تو بودی سفر به خیر گذشت‌

ای نگهبان محمل زینب

تا تو بودی رباب اصغر داشت
غرق بوسه سپیدی غب غب

تا تو بودی ندید یک مادر
طفلش از تشنگی کند لب لب

تا تو بودی رقیه معجر داشت
روی دوش تو خواب بود هر شب

تا تو بودی کسی اجازه نداشت
بزند چوب خیزران بر لب

رفتی بر غرور‌ها برخورد
دست نامحرمان به معجر خورد

وای از لحظه‌ای که غوغا شد
رفتی و در خیام بلوا شد

دختری مشک آب دستت داد
بر دعا دست عمه بالا شد

سایه‌ات بین نخل‌ها گم شد
پسر فاطمه چه تنها شد

تا رسیدی کنار نهر فرات
علقمه در مقابلت پا شد

تا قیامت خجل ز لب‌هایت
خنکی‌های آب دریا شد

جانب خیمه راه افتادی
فکر و ذکرت لبان آقا شد

در کمینت چهار هزار نفر
تیر‌ها در کمان مهیّا شد

قدُّ و بالات کار دستت داد
چند صد تیر در تنت جا شد

بی هوا دستِ راستت افتاد
دست چپ هم شکارِ اعدا شد

حرمله در شکارِ چشم آمد
هدفش چشم‌های شهلا شد

نوکِ تیر از سرِ تو بیرون زد
تا پرش بین دیده ات جا شد

خواستی تیر را برون بکِشی
گردنت خم به سوی پا‌ها شد

از سرِ تو کلاه خود افتاد
یک نفر با عمود پیدا شد

آنچنان ضربه زد به فرقِ سرت
تا سر چینِ ابرویت وا شد

وای بی دست بر زمین خوردی
سجده گاه تو خاکِ صحرا شد

تیرهایِ کمی فرو رفته
خوب بر جسمِ اطهرت جا شد

بعدِ سی سال یا اخا گفتی
عاقبت مادر تو زهرا شد

دورتر از تنت حسین افتاد
همه دیدند قامتش تا شد

گفت: عباس خیز و کاری کن
رویِ لشگر به خواهرم وا شد

دَمِ خیمه زمان غارت‌ها
سرِ یک گوشواره دعوا شد

سند ارث بُردن از زهرا
با کف پا به چادر امضا شد

پاسخ اَیْنَ عمّیَ العباس
سیلی چند بی سر و پا شد…

♥♥♥

شام مارا سحر رسید امشب
آسمان را قمر رسید امشب‌
می‌به ما بیشتر رسید امشب
که علی را ثمر رسید امشب

عشق اینجا قدم قدم آمد
حضرتِ صاحبِ علم آمد

بنویسید او ابالادب است
او به خلق تمام ما سبب است
از دم او مسیح در عجب است
شیر غران حیدری نسب است

در کرمخانه کار او بذل است
مرحبا هر که با ابالفضل است

ذکر هر روز ما ابوفاضل
درد هارا دوا ابوفاضل
شاه مشگل گشا ابوفاضل
کاشف الکرب یا ابوفاضل

عالمی غرق در جمال تو باد
شیر ام البنین حلال تو باد

مرد میدان ما جگر دارد
رزم حیدر در او اثر دارد
مالک از خشم او خبر دارد
وای اگر که نقاب بردارد

کیست او؟ اینقدر مثال علیست
که در او عزت و جلال علیست

آمده اقتدا به یار کند
لشگر کفر تار و مار کند
یک به یک صید را شکار کند
لشگر از خشم او فرار کند

بین میدان رزم شد غوغا
بی پسر مانده بود ابوشعثا‌

ای دلیر نبرد‌ها عباس
غیرت شاه کربلا عباس
ساقی علقمه اَلا عباس
دست ما بگیر یا عباس

گرچه دستی نمانده بر تن تو
دست‌های همه به دامن تو

اشعار میلاد حضرت ابولفضل

ماه زیاد است و برادر بسی / هیچ یکی حضرت عباس نیست

شعر نو زیبا برای ولادت حضرت ابولفضل (ع)

باردیگربه میان حرف ادب می‌آید
ساقی میکده را، ماه لقب می‌آید

آمد اورا که خدای ادبش می‌دانند
باب حاحات خلایق لقبش می‌دانند

آمده آن که به دریا شرف و معنا داد
ادبش درس وفا را به همه دنیا داد

ز همه یوسفیان جلوه ی اوماه تراست
بشواز یوسف مصری، که گفت تاج سراست

باردیگربه حسین ابن علی جان آمد
دلبرعیسی و هم موسی عمران آمد

آدم و نوح وموسی شعیب و الیاس
ذکرشان یامددی یا مددی یا عباس

باردیگربه جهان ساقی و سردارآمد
پسر فاطمه را دلبر و دلدار آمد

کیست جز حضرت عباس که یارش باشد
در صف عشق علمدار برایش باشد

و بنازم علم و دست و سر و رویش را
فخرم این است کنم نوکری کویش را

پسر شیر خدای ازلی و احد است
قمر حیدر کرار وابن الاسد است

از همان روز که قنداقه او می‌چرخاند
مادرش گرد حسین آیه قرآن می‌خواند

ذکر لاحول و لا قوه الا بالله
روی لب‌های حسن بود و اباعبدالله

گه به دست حسن و گاه به دست ارباب
انعکاس قمری بود زنورش مهتاب

بار دیگر به دلم شور و شعف می‌آید
پسرسومی شاه نجف می‌آید

چارم ماه نبی یک درنایاب آمد
و چه زیبا که پس از حضرت ارباب آمد

ز همان روز نخستین ادبش را عشق است
یل خیبرشکنان را ، پسرش را عشق است

عشق این است که حیدر همه دم شاد شود
دل هر شیعه او فاطمه آباد شود

فاطمه نیست اگر قلب و دل او شاد است
شب خوشحالی مولا همه دم در یاد است

خانه‌ام بنین به چقدر زیبا شد
بهترین واژه ایجاد در این دنیا شد

بر مشام همگان بوی گل یاس آمد
بهترین لحظه همان است که عباس آمد

آمد او را که حریمش دل عالم را برد
یاد او غصه و غم را همه از یادم برد

کاشف الکرب لقب دارد و وجه الله است
پاسبان حرم حضرت ثارالله است

یک نگاهش همه لشکریان را لرزاند
و چه زیبا رجز حضرت حیدر می‌خواند

آمد او را به دریا شرف و معنا داد
ادبش درس وفا را به همه دنیا داد

♥♥♥

ای علمت را علم کفر نگون ساخته
دست تو دست ظلما را نگون ساخته
حضرت عباس مدد کن مدد
معنی ایمان بودن دین تو
معنی غیرت بود جان تو
حضرت عباس مدد کن مدد
معنی عشق است وفاداریت
معنی حر است سرافرازیت
حضرت عباس مدد کن مدد
مکتب تو مکتب آزادگی
مذهب تو مذهب استادگی
حضرت عباس مدد کن مدد
راه تو راهی واحد بود
راه تو حق است و حقیقت بود
حضرت عباس مدد کن مدد
بار گناهان که بسوزد مرا
تشنه شوم تشنه مشک تو را
حضرت عباس مدد کن مدد
خط امان نامه چو پاره کردی
قید ز پای همه پاره کردی
حضرت عباس مدد کن مدد
چشم منو دست سقای تو است
حاجت این جمع به سوی تو است
حضرت عباس مدد کن مدد
کوه به استادگی ات خم شده
آب به آب آوریت کم شده
حضرت عباس مدد کن مدد
پیرو خط امامت بُدی
از همه یاران تو برتر بُدی
حضرت عباس مدد کن مدد
مغز ادب را تو آورده ای
روح وفا را تو آورده ای
حضرت عباس مدد کن مدد

 

سخن آخر

شما می‌توانید برای ابراز ارادت به مقام والای حضرت عباس (ع) یک عکس پروفایل ولادت حضرت ابوالفضل العباس را انتخاب و در شبکه‌های مجازی به اشتراک بگذارید. امیدواریم از خواندن اشعار این مطلب لذت برده باشید. شما چه شعر یا سرود دیگری درباره ایشان می‌دانید؟ پیشنهادات خود را در انتهای این صفحه با ما به اشتراک بگذارید.

نظری ثبت نشده است

Leave a reply

انگیزه
Register New Account
عضویت در سایت
Reset Password
Compare items
  • Total (0)
Compare