۴۷ تک بیتی عارفانه ناب از شعرای مشهور ایرانی

تک بیتی های زیبای عارفانه

از دوران بسیار قدیم ایرانیان عاشق دین و عرفان بوده‌اند و از بعد از شکل گرفتن اسلام در ایران این موضوع بسیار پررنگ‌تر شد. به همین دلیل بسیاری از شاعران که خود نیز دستی در عرفان داشته‌اند در بیان سروده‌هایشان بیت‌هایی را درباره این موضوع سروده‌اند که به تک بیتی عارفانه معروف هستند.

در این مطلب قصد داریم گزیده‌ای از بهترین تک بیتی‌های عارفانه در اشعار فارسی را برایتان باز گو کنیم.

 

گلچین تک بیتی عارفانه

تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز؟

می‌کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم …!

قیصر امین‌ پور

تک بیتی های ناب و زیبای عارفانه

دل به دریا زده‌ای پهنه سراب است نرو، برف و کولاک زده راه خراب است نرو…!

گر خدا داری ز غم آزاد شو

از خیال بیش و کم آزاد شو

اقبال لاهوری

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت…

سعدی

این نمکدان خدا جنس عجیبی دارد

هر چقدر می‌شکنیم باز نمک‌ها دارد …

علی شهابی

بندگان در بند خویش‌اند از کسی یاری مخواه

از خدا باید بخواهی تا من اویت کند

علیرضا بدیع

ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست

بر عارفان جز خدا هیچ نیست

سعدی

ای زاهد ظاهربین از قرب چه می‌پرسی

او در من و من در وی چون بو به گلاب اندر

نصیرالدین اودهی

تک بیتی های عارفانه از شاعران معروف

من شعر نمی‌گویم این درد دلم با توست…

الهی

ما همه بیچاره‌ایم و تنها تو چاره

و ما همه هیچ کاره‌ایم و تنها تو کاره

ما به دنبال خدا، گم کردگان خویشتن

در گذار عمر سرگرم چه بودیم؟ ما و من !!

آصف

برگ درختان سبز پیش خداوند هوش

هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

سعدی

خداوندا حضوری بخش ما را

اجابت کن به فضلت این دعا را

شیخ محمود شبستری

خدا باشد به نزد اهل بینش

نگهدار نظام آفرینش

هراز گمشده را در نماز می یابی

چرا به فکر خود ای بی خبر نمی افتی؟

صائب تبریزی

تک بیتی عارفانه دل انگیز

بر مقام عقل باید پیر گشتن طفل را در مقام عشق بینی پیر را برنا شدن

حضور خاطر اگر در نماز معتبر است

امید ما به نماز نکرده بیشتر است

صائب تبریزی

به یک قلم بنویس ای فرشته دوزخیم

ز حد فزونست گنه، حاجت مکابره نیست

خواجوی شیرازی

گر جام خالیت بدهد پیر می فروش

بستان و دم مزن که تهی از اشاره نیست

خروشی تبریزی

در گنه کز جانب ما بود تقصیری نبود

چون در آمرزش که کار اوست، کوتاهی می‌رود؟

خصالی هروی

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

بردار ز رخ پرده که مشتاق لقائیم

مولوی

دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح

چون غنچه نشکفته نسیم سحری را

صائب تبریزی

با عزم خویش هیچ یک این ره نمی‌رویم

کشتی، مبرهن است که محتاج ناخداست

پروین

تک بیتی‌ های زیبای عارفانه

پاکیزه دلانی که دمی عشق ندادند به یغما فتاح به سخا و کرم و فضل و عطایند، کجایند

هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی است

ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر

سعدی

آسایش تن، غافلم از یاد خدا کرد

همواری این راه مرا سر به هوا کرد

صائب تبریزی

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عشق است

کس آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

حافظ

چون بر زبان حدیث خدا ترسی آوریم؟

ترک قدح ز بیم عسس کرده‌ایم ما

صائب تبریزی

یا رب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده

چشم بینا، جان آگاه و دلی بیدار ده

صائب تبریزی

غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا

نزدیک می‌کند به خدا، دست رد مرا

صائب تبریزی

از صبح پردوه سوز، خدایا نگاه دار

این رازها که ما به دل شب سپرده‌ایم

صائب تبریزی

شعر درباره عرفان و خداشناسی

ای چرخ ز گردش تو خرسند نیم آزاد کنم که لایق بند نیم

طعنه بر ما مزن‌ ای دوست که خود معترفیم

دف زنان بر سر بازار به رسوایی خویش

پای سروی، جویباری زاری از حد برده بود‌

های های گریه در پای توام، آمد به یاد

رهی معیری

صبور باش که اعجاز صبر، هم یعقوب

به وصل یار رسانید هم زلیخا را

یک شبی گیسوی مشکین تو دیدم در خواب

خواب آن یک شبه، یک عمر پریشانم کرد

شوریده شیرازی

خوش لذّتی است با دل شیدا گریستن

در گوشه‌ای نشستن و تنها گریستن

زمانی سیستانی

ربوده مهری چو ذره تابم، ز آفتابی در اضطرابم

که گر فروغش به کوه افتد، ز بیقراری در آید از پا

مشتاق اصفهانی

گر ما خطا کنیم، عطای تو بی حد است

نومیدی از عطای تو، حد خطای ماست …

خواجوی کرمانی

گر به همه عمر خویش با تو بر آرم دمی

حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت …

سعدی

بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا

چون هیچ نماند از ما، آمد برِ ما بنشست

عراقی

عرفان در شعر

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای؟ من در میان جمع و دلم جای دیگر است…

چون گل چیده که در آب نگه می‌دارند

عکس رخسار تو در دیده پر نم دارم

کسی نمانده دگر تا به تیغ ِ ناز کُشی

مگر که زنده کنی مرده را و باز کُشی

همه آبادنشینان ز خرابی ترسند

من خرابت شدم و دم به دم آبادترم

چیست از این خوب‌تر در همه آفاق، کار

دوست به نزدیک دوست، یار به نزدیک یار

ابوسعید ابولخیر

آفاق را گردیده‌ام، مهر بُتان ورزیده‌ام

بسیار خوبان دیده‌‌ام، امّا تو چیز دیگری

امیر خسرو دهلوی

ربوده مهری چو ذره تابم٬ ز آفتابی در اضطرابم

که گر فروغش به کوه افتد٬ ز بیقراری در آید از پا

مشتاق اصفهانی

جام جهان نماست ضمیر منیر دوســت

اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت است؟

حافظ

آن را که به زلــف تــــــو دل آویخته باشــــد

گر ملک جهانش رود از دست٬ غمی نیست

غمام همدانی

حدیث عشق نگردد کهن که سال به سال

بهار حسن تو گـــــل‌های تازه‌تر دارد…….

صادق سرمد

خوشا بر حال مهمانی که با بسیاری نعمت

دلش با نعمت دیدار صاحبخانه می‌سازد…

هادی رنجی

همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت

همه را پشت سر انداخت٬ مرا بالا برد..

علّامه طباطبایی (ره)

سخن آخر

در پایان امیدواریم از خواندن اشعار تک بیتی عارفانه نهایت لذت را برده باشید. اگر به شعرهای عرفانی علاقه دارید، ما پیشنهاد می‌کنیم حتما به مطلب «بهترین اشعار عطار نیشابوری؛ عارفانه‌ها و عاشقانه‌های عطار» نیز در انگیزه سری بزنید.

همچنین اگر شما نیز تک بیتی زیبایی درباره عرفان و خدا شناسی سراغ دارید، در پایین همین صفحه برای ما بنویسید. منتظر خواندن نظرات شما عزیزان هستیم!

نظری ثبت نشده است

Leave a reply

انگیزه
Register New Account
عضویت در سایت
Reset Password
Compare items
  • Total (0)
Compare