انگیزه های جذاب زندگی

۲۴ شعر عید نوروز برای تبریک سال نو شمسی

شاعران و همچنین دوستداران ادبیات معاصر و کهن شعر عید نوروز را با مضامین گرامیداشت فرا رسیدن نوروز باستانی ایرانیان می‌سرایند. شما نیز می‌توانید برای تبریک گفتن سال نو به افراد نزدیک و اطرافیان خود از اشعار زیبای مربوط به عید نوروز استفاده کنید. در همین راستا، در این مطلب مجموعه‌ای از چندین شعر عید نوروز را ارائه می‌کنیم.

این مجموعه شامل شعر عید نوروز بلند، شعر عید نوروز کوتاه و شعر نو درباره عید نوروز می‌باشد.

 

شعر عید نوروز کوتاه

 ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

(حافظ شیرازی)

عید آمد و مرغان ره گلزار گرفتند

وز شاخه گل داد دل زار گرفتند

نوروز همایون شد و روز می گلگون

پیمانه کشان ساغر سرشار گرفتند

(فروغی بسطامی)

بهاری داری از وی بر خور امروز

که هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی کو را نبوید آدمی زاد

چو هنگام خزان آید برد باد

(نظامی گنجوی)

با تابش زلف و رخت ای ماه دل‌افروز

از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک

وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

(سنایی غزنوی)

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است

بر طرف چمن روی دل‌افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

خوش باش و مگو زدی که امروز خوش است

(خیام)

رعد همی زند دُهل، زنده شده است جزء و کل

در دل شاخ و مغز گل بوی بهار می‏‌کشد

+++

آن‏که ضمیر دانه را علت میوه می‌‏کند

راز دل درخت را بر سر دار می‏‌کشد

+++

لطف بهار بشکند رنج خمار باغ را

گرچه جفای دی کنون سوی خمار می‏‌کشد

(مولانا)

 بگشا نقاب از رخ باد بهاران

شد طرف چمن بزمگه باده گساران

شد لاله ستان گرد گل از بس که نهادند

رو سوی تماشای چمن لاله عذارن

در موسم گل توبه ز می دیر نپاید

گشتند در این باغ و گذشتند هزاران

بین غنچه نشکفته که آورد به سویت

سربسته پیامی ز دل سینه فگاران

(جامی)

 

مجموعه شعر عید نوروز بلند

خوشا بهار که پیغام آشتی با اوست

نظر کنید که هنگام آشتی با اوست

+++

خوشا طلیعه نوروز خانگی یاران

خوشا طلیعه که فرجام آشتی با اوست

+++

حدیث باد به گوش درخت اگر گفتی

به هوش باش که خود نام آشتی با اوست

+++

شکوفه بر سر پیمان خویش می‏مانَد

و جشن ساده ایام آشتی با اوست

+++

به رسم گل نچشیدی اگر حرامت باد

شراب وصل که انجام آشتی با اوست

+++

میان عهد تو و من اگر خلاف افتد

خوشا نسیم که اعلام آشتی با اوست

(غلام‏حسین عمرانی)

چو خورشید تابان میان هوا

نشسته بر او شاه فرمانروا

+++

جهان انجمن شد بر تخت او

شگفتی فرو مانده از بخت او

+++

به جمشید بر گوهر افشاندند

مران روز را «روز نو» خواندند

+++

سر سال نو هرمز فرودین

برآسوده از رنج روی زمین

+++

بزرگان به شادی بیاراستند

می ‌و جام و رامشگران خواستند

+++

چنین جشن فرخ از آن روزگار

به ما ماند از آن خسروان یادگار

(فردوسی)

نوروز بمانید که ایام شمایید

آغاز شمایید و سرانجام شمایید

+++

آن صبح نخستین بهاری که به شادی

می‌آورد از چلچله پیغام شمایید

+++

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار

آن گنبد گرداننده آرام شمایید

+++

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند

خورشید شما عشق شما بام شمایید

+++

نوروز کهن‌سال کجا غیر شما بود؟

اسطوره جمشید و جم و جام شمایید

+++

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان

افسانه بهرام و گل اندام شمایید

+++

هم آینه مهر و هم آتشکده عشق

هم صاعقه خشم بهنگام شمایید

+++

امروز اگر می‌چمد ابلیس، غمی نیست

در فن کمین حوصله دام شمایید

+++

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است

در کوچه خاموش زمان، گام شمایید

+++

ایام به دیدار شمایند مبارک

نوروز بمانید که ایام شمایید

(پیرایه یغمایی)

عید نوروز می‌رسد از راه

شادی از روی خانه می‏‌بارد

+++

پدرم با چه دقتی دارد

بوته‌های بنفشه می‏‌کارد

+++

مادر مهربان من از صبح

شستشو کرده هر چه را بوده

+++

پرده را شسته، شیشه را شسته

نیست در خانه، ذره‏ای دوده

+++

تازه وقت غروب هم مادر

خسته، اما برای شادی ما

+++

می‏نشیند لباس می‏دوزد

تا بپوشیم روز عید آن را

(سپیده رحیمی)

شعر نوروز

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

+++

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

+++

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش میفروز

+++

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسد گو دشمنان را دیده بردوز

+++

بهاری خرم است ای گل کجایی

که بینی بلبلان را ناله و سوز

+++

جهان بی ما بسی بوده‌ست و باشد

برادر جز نکونامی میندوز

+++

نکویی کن که دولت بینی از بخت

مبر فرمان بدگوی بدآموز

+++

منه دل بر سرای عمر سعدی

که بر گنبد نخواهد ماند این گوز

+++

دریغا عیش اگر مرگش نبودی

دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز

(سعدی)

شعر سال نو

خیمه نوروز بر صحرا زدند

چار طاق لعل بر خارا زدند

+++

لاله را بنگر که گویی عرشیان

کرسی از یاقوت بر مینا زدند

+++

کارداران بهار از روز گل

زال زر بر روضه خضرا زدند

+++

از حرم طارم نشینان چمن

خر گه گلریز بر صحرا زدند

+++

گوشه‌های باغ ز آب چشم ابر

خنده‌ها بر چشم‌های ما زدند

+++

در هوای مجلس جمشید عهد

غلغل اندر طارم اعلا زدند

+++

باد نوروزش همایون، کاین ندا

قدسیان در عالم بالا زدند

+++

مطربان طبع خسرو گاه نطق

طعنه‌ها بر بلبل گویا زدند

(امیر خسرو دهلوی)

بهار آمد، بهار من نیامد

گل آمد گل عذار من نیامد

+++

برآوردند سر از شاخ، گل‌ها

گلی بر شاخسار من نیامد

+++

چراغ لاله روشن شد به صحرا

چراغ شام تار من نیامد

+++

جهان در انتظار آمد به پایان

به پایان انتظار من نیامد

(مشفق کاشانی)

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود

درود باد بر این موکب خجسته، درود

+++

به کتف دشت یکی جوشنی است مینا رنگ

به فرق کوه یکی مغفری است سیم اندرود

+++

سپهر گوهر بارد همی به مینا درع

سحاب لؤلؤ پاشد همی به سیمین خود

+++

شکسته تاج مرصع به شاخک بادام

گسسته عقد گهر بر ستاک شفتالود

+++

به طرف مرز بر آن لاله‌های نشکفته

چنان بود که سر نیزه‌های خون‌آلود

+++

به روی آب نگه کن که از تطاول باد

چنان بود که گه مسکنت جبین یهود

+++

صنیع آزر بینی و حجت زردشت

گواه موسی یابی و معجز داوود

+++

به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل

به هرچه برگذری، اندهی کند بدرود

+++

یکی است شاد به سیم و یکی است شاد به زر

یکی است شاد به چنگ و یکی است شاد به رود

+++

همه به چیزی شادند و خرم‌اند و لیک

مرا به خرمی ملک شاد باید بود

(ملک الشعرای بهار)

شعر عید نوروز و بهار

نوروز روز خرمی بی عدد بود

روز طواف ساقی خورشید خد بود

+++

مجلس به باغ باید بردن که باغ را

مفرش کنون ز گوهر و مسند زند بود

+++

آن برگ‌های شاسپرم بین و شاخ او

چون صد هزار همزه که بر طرف مد بود

+++

نرگس بسان حلقه زنجیر زر نگر

کاندر میان حلقه زرین وتد بود

+++

اندر میان لاله، دلی هست عنبرین

دل عنبرین بود، چو عقیقین جسد بود

+++

آن خاک هست والد و گل باشدش ولد

بس رشد والدی که لطیفش ولد بود

+++

ابر گوهرفشان را هر روز بیست بار

خندیدن و گریستن و جزر و مد بود

+++

خورشید چون نبرده حبیبی که با حبیب

گاهیش وصل و صلح و گهی جنگ و صد بود

+++

چشم خجسته را مژه زرد و میان سیاه

پرده زبرجدین و عقیقین رمد بود

+++

سنبل بسان زلفی با پیچ و با عقد

زلف آن نکو بود که به پیچ و عقد بود

+++

بادام چون شیانی بارد به روز باد

چون دست راد احمد عبدالصمد بود

(منوچهری)

چند گویی که چو هنگام بهار آید

گل بیارید و بادام به بار آید

+++

روی بستان را چون چهره دلبندان

از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید

+++

این چنین بیهوده‌ای نیز مگو با من

که مرا از سخن بیهوده عار آید

+++

شصت بار آمد نوروز مرا مهمان

جز همان نیست اگر شش‌صد بار آید

+++

هر که را شست ستمگر فلک آرایش

باغ آراسته او را به چه کار آید؟

+++

سوی من خواب و خیال است جمال او

گر به چشم تو همی نقش و نگار آید

(ناصرخسرو)

شعر کوتاه عید نوروز

جهان از باد نوروزی جوان شد

زمین در سایه سنبل نهان شد

+++

قیامت می‌کند بلبل سحرگاه

مگر گل فتنه آخر زمان شد؟

+++

ز رنگ سبزه و شکل ریاحین

زمین گویی به صورت آسمان شد

+++

صبا در طره شمشاد پیچید

بنفشه خاک پای ارغوان شد

+++

بهار آمد، بیا و توبه بشکن

که در وقتی دگر صوفی توان شد

+++

ز رنگ و بوی گل اطراف بستان

تو پنداری بهشت جاودان شد

+++

ولیکن اوحدی را برگ گل نیست

که او آشفته روی فلان شد

(اوحدی)

خوش آمد باد نوروزی، خوش آمد

بنفشه در چمن شاد و کش آمد

+++

به آب و سبزه و گل می‌کشد دل

که آب و سبزه و گل دلکش آمد

+++

خوش آمد پیش گل، می‌گفت بلبل

خوش آمدهای او گل را خوش آمد

+++

گل خوشبوی نیکو رو ندانم

چرا فرجام کارش آتش آمد؟

+++

تن چون پرنیان گل چه بینی؟

تو طالع بین که خارش مفرش آمد

+++

از آن نرگس برآمد خوش چو پروین

کزین طاس نگون، نقشش شش آمد

(سلمان ساوجی)

روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت

هر کسی با شاهد و می راه صحرا بر گرفت

+++

گرد ره بر چشم خود نرگس که دردش هم نکرد

خوب‌رویی را که پا بهر تماشا برگرفت

+++

سرو با خوبان خرامش کرد و نی می‌خواست، لیک

پا نکردش پا اگر چه بیشتر پا برگرفت

+++

هست صحرا چون کف دست و بر او لاله چو جام

خوش کف دستی که چندین جام صهبا برگرفت

+++

نرگس اندر پیش گل، گر جام می بر سر کشید

باغبانش مست و لایعقل از آنجا برگرفت

+++

لاله را سودای خامی بود، با صد شربت ابر

از دماغ لاله نتوانست سودا بر گرفت

+++

در چمن رفتم که نرگس چینم از پهلوی گل

چشم نتوانستم از روهای زیبا برگرفت

+++

کار با دیوانگی افتاد خسرو را، از آنک

سر ز می خوردن نخواهد ساقی ما برگرفت

(امیر خسرو دهلوی)

شعر سال نو و بهار

 چون پرند نیلگون بر روی بندد مرغزار

پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد کوهسار

+++

خاک را چون ناف آهو مشک زاید بی‌قیاس

بید را چون پر طوطی برگ روید بی‌شمار

+++

دوش وقت نیم شب بوی بهار آورد باد

حبذا باد شمال و خرما بوی بهار

+++

باد گویی مشک سوده دارد اندر آستین

باغ گویی لعبتان جلوه دارد در کنار

+++

ارغوان لعل بدخشی دارد اندر مرسله

نسترن لولوی لالا دارد اندر گوشوار

+++

تا بر آمد جام‌های سرخ مل بر شاخ گل

پنجه‌های دست مردم سر برون کرد از جنار

+++

راست پنداری که خلعت‌های رنگین یافتند

باغ‌های پرنگار از داغگاه شهریار

(فرخی سیستانی)

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

+++

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب

به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

+++

ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز

که گرد عارض بستان بنفشه دمید

+++

بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب

که رفت موسم حافظ هنوز می نچشید

(حافظ)

نوروز فرخ آمد و نغز آمد و هژیر

با طالع مبارک و با کوکب منیر

+++

ابر سیاه چون حبشی دایه‌ای شده‌ست

باران چو شیر و لاله‌ستان کودکی بشیر

+++

گر شیرخواره لاله ستان‌ست، پس چرا

چون شیرخواره، بلبل کو برزند صفیر!

+++

صلصل به لحن زلزل وقت سپیده‌دم

اشعار بونواس همی‌خواند و جریر

+++

بر بید، عندلیب زند، باغ شهریار

بر سرو، زند واف زند، تخت اردشیر

+++

عاشق شده‌ست نرگس تازه به کودکی

تا هم به کودکی قد او شد چو قد پیر

+++

با سرمه‌دان زرین ماند خجسته راست

کرده به جای سرمه، بدان سرمه‌دان عبیر

+++

گلنار، همچو درزی استاد برکشید

قواره حریر، ز بیجاده‌گون حریر

+++

گویی که شنبلید همه شب زریر کوفت

تا بر نشست گرد به رویش بر، از زریر

+++

بر روی لاله، قیر به شنگرف بر چکید

گویی که مادرش همه شنگرف داد وقیر

+++

بر شاخ نار اشکفه سرخ شاخ نار

چون از عقیق نرگسدانی بود صغیر

+++

نرگس چنانکه بر ورق کاسه رباب

خنیاگری فکنده بود حلقه‌ای ز زیر

+++

برگ بنفشه، چون بن ناخن شده کبود

در دست شیرخواره به سرمای زمهریر

+++

وان نسترن، چو مشکفروشی، معاینه

در کاسه بلور کند عنبرین خمیر

+++

اکنون میان ابر و میان سمنستان

کافور بوی باد بهاری بود سفیر

(منوچهری)

شعر درباره عید نوروز

شعر نو درباره عید نوروز

سالی نوروز بی چلچله بی بنفشه می‌آید،

‌جنبش سرد برگ نارنج بر آب

بی گردش مرغانه رنگین بر آینه

سالی

نوروز

بی گندم سبز و سفره می‌آید،

بی پیغام خموش ماهی از تُنگ ِ بلور

بی‌ رقص عفیف شعله در مردنگی.

سالی

نوروز

همراه به در کوبی مردانی

سنگینی‌ بار سال‌هاشان بر دوش:

تا لاله سوخته به یاد آرد باز

نام ممنوعش را

و تاقچه گناه

دیگربار

با احساس کتاب‌های ممنوع

تقدیس شود.

در معبر قتل عام

شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.

دروازه‌های بسته

به ناگاه

فراز خواهد شد

دستان اشتیاق از دریچه‌ها دراز خواهد شد

لبان فراموشی به خنده باز خواهد شد

و بهار

در معبری از غریو

تا شهر

خسته

پیش باز خواهد شد

سالی

آری

بی گاهان

نوروز

چنین آغاز خواهد شد

(احمد شاملو)

 

جمع‌بندی

در این مطلب مجموعه‌ای از ۲۴ شعر عید نوروز را از شاعران ارزشمند ایران آورده‌ایم. شما می‌توانید با مطالعه هر یک از اشعار، متناسب با سلیقه خود هر یک از آن‌ها را به منظور گرامیداشت فرا رسیدن سال نو به کار بگیرید. همچنین اگر شعر جذاب دیگری در این زمینه مد نظر دارید، می‌توانید آن را در پایین همین صفحه، با ما در میان بگذارید.

در پایان، برای دسترسی به اشعاری مشابه عید نوروز و فصل بهار می‌توانید به مجموعه اشعار بهار نیز مراجعه کنید. همچنین اگر قصد تبریک به همکاران خود را دارید،مطلب متن تبریک عید نوروز به همکاران را بخوانید.

مطالب زیر را هم ببینید