۱۷ پیام و متن شهادت حضرت زینب (س) برای تسلیت

شهادت حضرت زینب - متن تسلیت

از دختر حضرت زهرا (س) چندان شگفت نیست که مصیبت‌های کربلا و پس از آن را آن گونه تحمل کرده دلاورانه در برابر ستمگران بایستد و شکوه و شوکتشان را به سُخره گیرد و با افشای جنایت‌های ستمگران اموی، آن‌ها را رسوای زمین و زمان سازد. تا این دنیا باقی است می‌توان درباره حضرت زینب (س) و بزرگیشان نوشت. خواندن متن شهادت حضرت زینب (س) و ارسال تسلیت برای دوستان، کمتر کاری است که ما شیعیان برای قدردانی از آن یزرگوار می‌توانیم انجام دهیم.

 

متن شهادت حضرت زینب (س)

وجودت آیت عُظمای کربلا

قهرمان بانوی صحرای کربلا

همه‌ی عُمرت غرق درد و بلایی

شهیده‌ی غصه‌های کربلایی

شهادت حضرت زینب (س) تسلیت باد

ای کوثر زهرا خورشید مکتب

یا امّ المصائب زینب یا زینب

وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

بسوز ای دل، بسوز ای دل، برای زینب کبری

رسیده وقت جانسوز عزای زینب کبری

همان زینب همان زینب که بوده کوثر کوثر

چو شمعی بی‌صدا سوزد به یاد ماتم دلبر

وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

ای زینب (س)

تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند ؟!

تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حاضر و حیّ خود باشم ؟

یاری ام کن!

کمکم کن تا تو را الگوی زیستنم بدارم و بدانم

یاری ام کن تا چنان باشم که با امام خویش بودی

وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

چون قافله عشق رسیدند ز راه

بر تربت شاه دین به صد ناله و آه

زینب بسر قبر برادر می‌گفت

لاحول ولا قوه الا باالله . . .

شهادت حضرت زینب (س) تسلیت باد

سرّ نی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود

کربلا دارالنعیم زینب است

کعبه خود تحت حریم زینب است

عمر زینب فخر مولا بود و بس

او به زهرا المثنی بود و بس

شهادت زینب کبری تسلیت باد

حال و هوای کربلا در حال من پیدا بود

هر کس حسینی می شود با نام من شیدا شود

من زینبم دخت علی آئینه زهرا منم

پیغمبر پیغمبران مجموعه ی غمها منم . . .

زلف عفاف، رشته دامان زینب است

آیات صبر، پایه ایمان زینب است

ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار

این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است

وفات عمه بزرگوار امام زمان را خدمت ایشان و شیعیان حضرتش تسلیت عرض می‌کنیم . . .

 

شهادت حضرت زینب (س) تسلیت باد

 

زن مگو مرد آفرین روزگار

زن مگو بنت الجلال اخت الوقار

زن مگو عرش خدا را قائمه

یک محمد یک علی یک فاطمه

وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

آن که همدست حسین گشته و بر خلق رساند
صورت و معنی قرآن خدا زینب بود
آن که بر اهل جهان موی به مو کرد اعلان
اصل منظور شه کرب و بلا زینب بود
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

مکتب صبر را در این عالم

غیر تو نیست مقتدا زینب
ز آنکه آموختی هزاران درس

در بر دخت مصطفی، زینب

وفات حضرت زینب کبری تسلیت باد

آه از نماز شب نشسته و قامت ناگهان خمیده !

آه از موی سپید یک شبه !

آه از دل زینب !

وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

السلام عیک یا زینب کبری

متن ادبی درباره حضرت زینب (س)

صدیقه توانا، عقلیه دودمان وحی، تربیت شده خاندان نبوت، حضرت زینب کبری(س) است. همو که در بزرگواری و کرامتش بسیار سخن‌ها گفته و نوشته اند. او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ایمان و عقیده، قهرمان دلیری و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستیزه جوی باطل و آتش افشان حق در برابر نیروهای ستمگر و کوبنده دژخیمان زورگو است. زینب(س) تجسم زهد، علم، عفاف و شهامت و عقیله طاهره، متعلق به اخلاق الهی است.

نامت را باید این گونه سرود: زینب یعنی تبلور صبر علی و تجسم عصمت فاطمه. زینب یعنی، زینت شب‌های بی کسی و تنهایی و بی زهرایی پدر. زینب یعنی مرحم زخم‌های سینه مادر. زینب یعنی سنگ صبور غربت و مظلومیت حسن. زینب یعنی خطبه گویای رشادت و حقانیت حسین. زینب یعنی زهرایی که سقیفه خون بارش کربلا آفرین شد. زینب یعنی پرستار زخم‌های عاشورایی. زینب یعنی آغوش پناه کبوتران پر و بال سوخته کربلایی. زینب یعنی زن، اسوه، وقار، شکیبایی، عصمت، نجابت، شجاعت. زینب یعنی وصف تمام خوبی‌ها تا بی‌نهایت.

 

دلنوشته در مدح حضرت زینب (س)

کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ…»

«درخت پاکی که ریشه آن در زمین و شاخه‏‌هایش در آسمان است…».

عشق، از نهان‏خانه دل، پای بیرون می‌‏نهد و از محاسبات و فرضیات خاکی و زمینی عقل، پاپس می‏‌کشد. از بامِ شدن‏‌ها و ناشدن‏‌ها اوج می‏‌گیرد و فارغ‏بال، در آسمان معنا سیر می‏‌کند؛ آنک تویی که از عرش، بر فرش می‏تابی……

عشق در این عروج روحانی، دیدگانی را مفتون قدرت سیر و صعودش می‏‌کند که تا حال، با اشاره انگشت به ماه، نوک انگشت را می‏‌دیدند؛ نه خود ماه را زینب! تو چکاوک آشیان گزیده عرشی، نام تو را رسول، از آسمان آورده است. نامت، محفوظ در لوح آسمان‏‌هاست. منادی عرش، نام «زینب» را زمزمه می‌‏کند.

تو را با عقل و عشقم دوست دارم

ای فرشته لحظه‏‌های تنهایی حسین علیه‏السلام ! می‏‌خواهم از تو بنگارم. تو را ندیده‏‌ام؛ ولی انگار می‌‏بینم. صدایت را نشنیده‌‏ام؛ انگار می‏‌شنوم!

من، صدای دلکش خطابه زینب را از جایی می‏‌شنوم که پای مفلوجِ معادلات تهی از قدرت عشق، کوتاه است و از پیمانه خلوت‏ نشینان بی‏ ‌هنرِ لایعقل، در آنجا خبری نیست؛ چراکه آن عقلِ معادله‏‌ای، برای اثبات ادله خویش نیز در بند آزمون و خطاست و آن عشقِ تُهی لایعقل، مثال فردی کور است؛ گاه پس می‏رود و گاه پیش؛ نه می‏‌رسد، نه می‌‏رسانَد!

بر آستان جانان… مویی سپید کن

مپندارید این دختر حوری‏وش آسمانی مقام، در لابه ‏لای چرخ دنده‌‏های زنگاربسته عقل منهای عشق، که گره‏ خورده و بی‏ تحرک، در متن صفحات قطور تاریخ خفه مانده‏‌اند، یافت می‌‏شود، یا در جام رندان مست، که با زلف پریشان در کوچه‏‌های عشق منهای عقل لاف می‏زنند و سر و موی می‌‏کنند، رُخ می‌‏نماید!

از زینب، تاریخ تولدی و تاریخ شهادتی دانستن، در این یکی، غزلی از گل و در آن یکی، جامه مشکین کردن و هِق هِق زدن چه‏ کار آسانی است و چه شناختِ بی‏رنجی!

رها کنید زینب را با این ساده ‏انگاری‏‌ها!

این دختر، از تبار علی علیه‏السلام است؛ یا در شناختش زحمتی بِکِش، سر و مویی سپید کن که سر و موی کَنْدَن هنر نیست؛ یا رحمتی کن و از مرکب معرفتش فرود آ و راه خویش گیر!

اینک تو می‌‏آیی…

ای بانوی زلال‏‌تر از آب روان! تو می‌‏آیی و غنچه‏‌های باغچه، آمدنت را در گوش هم نجوا می‏‌کنند.

ای کوه تنها مانده در میان نیزه‏‌های شکسته!

جز تو چه کسی با کمر خمیده به داغی و فراقی، فریاد «ما رَأَیتُ اِلاَّ جَمیلا…» سر می‌‏دهد؟!

تو پناه آهوان گم‏گشته خرابه‏‌های شامی.

تو همان پروانه پر و بال سوخته بر بالین شمع مقتلی.

تو اینک می‏‌آیی و دل‌‏ها، خرسندند از آمدنت.

درّ غلتان وجودت را فرشتگان، در حریرِ قنداق‌ه‏ای از جنس بال‏‌های آسمانی‏شان می‏‌پیچند.

عطر روح ‏افزای وجود مقدست، از پس ستیغ کوه‏‌های تاریخ، در دشتِ کنون از هنوز تا همیشه به مشام می‏رسد.

یا زینب کبرا! ما اهالی شهر چهارده ستاره‌‏ایم.

«رواق مَنظر چشمِ من آشیانه توست   ***    کرم نما و فرود آ، که خانه خانه توست»

منسیه علیمرادی

چگونه باورمان شود؟

چشم‌ها بی‌بهانه اشک می‌ریزند

بی بهانه، نه!

که رفتنت، بی‌درنگ‌ترین بهانه اشک‌های من است.

لحظه‌ها، داغدار غمی بزرگ‌اند

آب‌ها، در خروشند مصیبت عظمای خاک را

کلمات، مرثیه می‌شوند، غم غربت تو را

ای شرافت مدام

ای نجابت تمام

ای کهکشان صبر

ای زبان گویای علی علیه السلام

هرجا خاکی، آبی، خرابه‌ای می‌بینم

ناگاه، نامت، بر دروازه‌های اندیشه‌ام سبز می‌شود

هر جا قافله‌ای می‌بینم

عجیب دلم به یاد غربت لحظه‌هایت، می‌گیرد

بانو!

بر دیدگان مبهوت من

شوراب ناگزیری است

که هر روز، در فراغ تو، جاری می‌شود

چگونه باورمان شود بانو!

رفتنت؟

چگونه باورمان شود خاموشی فانوس مهربانی‌ات؟!

چگونه تو نیستی که هنوز، هُرم خطبه‌های آتشینت ریشه‌های ظلم و ستم را می‌سوزاند؟!

چگونه تو نیستی که هنوز، درختان از شنیدن داستان رنج‌هایت قد خم می‌کنند؟!

و باران بی‌وقفه، به یاد روزهای بی‌کسی‌ات

بی حسین!

بی عباس!

بی رقیه!

اشک می‌شود و از چشم‌ها باریدن آغاز می‌کند!؟

بانو!

چگونه باورمان شود که تو نیستی؟!

زینب مسرور

سخن آخر‌

در پایان ما نیز از طرف مجله انگیزه سالروز شهادت آن بانوی بزرگ را به همه شیعیان در سرتاسر جهان تسلیت می‌گوییم. امیدواریم از خواندن متن‌های آمده در این مطلب از متن شهادت حضرت زینب (س)، نهایت استفاده را برده باشید. شما نیز اگر متن زیبایی درباره حضرت زینب (س) می‌شناسید، برای ما در پایین همین صفحه بنویسید.

همچنین پیشنهاد می‌کنیم حتما خطبه‌های ضرت زینب (س) در شام و کوفه به زبان فارسی و عربی را نیز در انگیزه بخوانید.

نظری ثبت نشده است

Leave a reply

انگیزه
Logo
ثبت نام رایگان در سایت
عضویت در سایت
تعییر رمز عبور
Compare items
  • Total (0)
Compare