انگیزه های جذاب زندگی

مجموعه شعر امیدواری با اشعاری درباره امید به فردا و خدا

بسیاری از ما در برخی مقاطع زندگی و در یکسری شرایط مختلف امید خود را از دست داده‌ایم و از ادامه راه برای رسیدن به هدف‌مان دست کشیده‌ایم. با این حال امیدوار بودن یکی از تأثیرگذارترین فاکتورهای موفقیت در هر موضوعی به شمار می‌آید. در همین راستا، در این مطلب گلچینی از ۳۲  شعر امیدواری در مضامین و سبک‌های مختلف آورده‌ایم.

مجموعه ۳۲ شعر امیدواری در مضامین مختلف

زندگی زیباست، تماشایی‌ست!

چرا زیبا نمی‌بینیم؟

چرا گاهی به پای این همه خوبی نمی‌نشینیم؟

چرا با هم نمی‌خندیم؟

مگر دنیا چه کم دارد؟

ببین این آسمان آبی ست

ببین دنیای ما آکنده از پاکی ست

و خوبی تا ابد پاینده می‌ماند

تو باور کن

همین کافی‌ست …!

✌㋡✌㋡✌㋡

 

زندگی امید است؛
آن‌هایی که امید خود را از دست می‌دهند،
افراد بازنده هستند؛
و افراد اندیشمند، کسانی هستند که امید دارند
و آن‌ها همیشه برنده هستند …!

✌㋡✌㋡✌㋡

 

بیا و مرا به روشنایی یک شب شیشه‌ای پیدا کن؛

در آن هنگام که دستانم امید زیستن را با تمام وجودش می‌فشارد

و چشمانت که از آغاز این خواستن با من تلاقی می‌کند.

من از رنج‌های بی‌واهمه می‌ترسم از امیدهای واهی از نگرش بین این دو

که کدام یک را باید انتخاب کنم؟

بیا و مرا دعوت کن به روشنایی چشم‌هایت.

جایی میان بودن و ماندن جایی که تو را پیدا کنم

و به لحظه‌ای که دوباره از تو آغاز شوم.

✌㋡✌㋡✌㋡

 

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی

+++

بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت

چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی

+++

دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند

در این سرا تو بمان! ای که ماندگار تویی

+++

شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است

ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی!

+++

جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند

چه باک زان همه دشمن، چو دوستدار تویی

+++

دلم صراحی لبریز آرزومندی است

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شعر امیدواری

عشق است باقی ای دل باقی همه حکایت

ما عمر خویشتن را ضایع نمی‌گذاریم

+++

خمخانه ایست معمور در وی شراب راوق

از بهر باده نوشان پیمانه می‌شماریم

+++

هر عارفی که بینیم دائم امیدوار است

از ذوق نعمت‌الله ما نیز امیدواریم

✌㋡✌㋡✌㋡

 

در انتظار پیک تو لحظه‌شماری می‌کنم،

از دورست من اشک‌ها از دیده جاری می‌کنم

+++

ای کاش می‌دیدی مرا در این شب پر اضطراب،

با فکر پیغامت چسان بی‌قراری می‌کنم …!

+++

یک لحظه می‌گویم به خود پیکی نمی‌آید از او،

یک‌دم به روز وصل‌مان امیدواری می‌کنم …

✌㋡✌㋡✌㋡

 

آمد به درت امیدواری

کو را به جز از تو نیست یاری

+++

محنت‌زده‌ای، نیازمندی

خجلت‌زده‌ای، گناهکاری

 +++

از گفته‌ی خود سیاه‌رویی

وز کرده خویش شرمساری

 +++

از یار جدا فتاده عمری

وز دوست بمانده روزگاری

+++

بوده به درت چنان عزیزی

دور از تو چنین بمانده خواری

 +++

خرسند ز خاک درگه تو

بیچاره به بوی یا غباری

 +++

شاید ز در تو باز گردد؟

نومید، چنین امیدواری

 +++

زیبد که شود به کام دشمن

از دوستی تو دوستداری؟

+++

بخشای ز لطف بر عراقی

کو ماند کنون و زینهاری

✌㋡✌㋡✌㋡

 

زورق بر آب می‌اندازند،

با خواب‌های طلایی …

بی‌خبر از مرگی دوردست و نابهنگام،

کسی اینجا در انتظار کسی ننشسته است …!

ای چشمان منتظر باران، دریا

آن‌سوی‌تر خواهیم رفت، به کنه ژرفا

کسی اینجا یارای کسی نخواهد بود؛

اما باد به اتفاق از مسیر امیدواری است …

گویا همه چیز به سمت مراد شکل می‌گیرد؛

گویی کسی منتظر کسی بود.

✌㋡✌㋡✌㋡

 

زندگی را ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ …

ﺭﻭﻧﻖ ﻋﻤﺮ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ.

ﻗﺼﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ،

ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ افسانه‌ای ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ؛

ﺩﻝ ﺍﮔﺮ می‌شکند،

ﮔﻞ ﺍﮔﺮ می‌میرد،

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ می‌گیرد،

ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛

ﺟﺎﻥ ﻣﻦ،

ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ …!

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ چلچله‌هاست …

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ،

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ …!

✌㋡✌㋡✌㋡

 

اگر دانی که دنیا غم نیرزد،

به روی دوستان خوشباش و خرم؛

غنیمت دان اگر دانی که هر روز،

ز عمر مانده روزی می‌شود کم

✌㋡✌㋡✌㋡

 

همه وقت پریشان،

خود را در پستوی ذهنت

به پنجره‌ها می‌کوبم تا منتشر شوم

و رویاهای سر خورده در قفس را

معنا کنم …

معنویتی که سال‌هاست،

از این دیار رخت بسته است

شاید او با تمنای تو بازگردد؛

تو را روزنه‌ای از

انعکاس طلیعه برآمده از شفق می‌بینم

که در این زمانه یأس امیدواری است.

✌㋡✌㋡✌㋡

 

از اهل زمان عار می‌باید داشت

وز صحبت‌شان کنار می‌باید داشت

از پیش کسی کار کسی نگشاید

امید، به کردگار می‌باید داشت

✌㋡✌㋡✌㋡

 

تو مرا می‌فهمی …

من تو را می‌خواهم …

و همین ساده‌ترین قصه‌ یک انسان است؛

تو مرا می‌خوانی،

من تو را ناب‌ترین شعر زمان می‌دانم و

تو هم می‌دانی تا ابد در دل من می‌مانی …

✌㋡✌㋡✌㋡

 

زندگی باور می‌خواهد آن هم از جنس امید

که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد،

یک امید از ته قلبت به تو گوید

که خدا هست هنوز …

شعر درباره امیدواری

در کتاب چار فصل زندگی

صفحه‌ها پشت سر هم می‌روند

هر یک از این صفحه‌ها، یک لحظه‌اند

لحظه‌ها با شادی و غم می‌روند…

گریه، دل را آبیاری می‌کند

خنده، یعنی این که دل‌ها زنده است …

زندگی، ترکیب شادی با غم است

دوست می‌دارم من این پیوند را

گر چه می‌گویند، شادی بهتر است

دوست دارم گریه با لبخند را …

✌㋡✌㋡✌㋡

 

خداوندی چنین بخشنده داریم

که با چندین گنه امیدواریم

+++

خدایا گر بخوانی ور برانی

جز انعامت دری دیگر نداریم

✌㋡✌㋡✌㋡

 

چرخ گردون چه بخندد چه نخندد، تو بخند …

مشکلی گر سر راه تو ببندد، تو بخند

غصه‌ها فانی و باقی تو بخند،

گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند …

✌㋡✌㋡✌㋡

 

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

+++

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

+++

چندان گریستیم که هر کس که برگذشت

در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست

+++

هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان

موی است آن میان و ندانم که آن چه موست

+++

دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت

از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست

+++

بی گفت‌وگوی زلف تو دل را همی‌کشد

با زلف دلکش تو که را روی گفت‌وگوست

+++

عمری‌ست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام

زان بوی در مشام دل من هنوز بوست

+++

حافظ بد است حال پریشان تو ولی

بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست

✌㋡✌㋡✌㋡

 

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند؛

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را،

خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی،

و نه در فردایی؛

ظرف امروز،

پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز،

دریغش کردی،

آخرین فرصت همراهی با امید است …!

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می‌ماند.

✌㋡✌㋡✌㋡

 

غمناکم و از کوی تو با غم نروم

جز شاد و امیدوار و خرم ندوم

از درگه همچون تو کریمی هرگز

نومید کسی نرفت و من هم نروم

✌㋡✌㋡✌㋡

 

هرچند فراق، پشت امید شکست

هرچند جفا دو دست آمال ببست

نومید نمی‌شود دل عاشق مست

هر دم برسد به هر چه همت، دربست

✌㋡✌㋡✌㋡

 

گرچه هیچ نشانه نیست اندر وادی

بسیار امیدهاست در نومیدی

ای دل! مبر امید که در روضه جان

خرما دهی، ار نیز درخت بیدی

✌㋡✌㋡✌㋡

 

ماییم که از باده بی‌جام خوشیم

هر صبح منوریم و هر شام خوشیم

گویند سرانجام ندارید شما

ماییم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم

✌㋡✌㋡✌㋡

 

ای در دل من، میل و تمنا، همه تو!

وندر سر من، مایه سودا، همه تو!

+++

هر چند به روزگار در می‌نگرم

امروز همه تویی و فردا همه تو

✌㋡✌㋡✌㋡

 

خوش است درد که باشد امید درمانش

دراز نیست بیابان که هست پایانش

+++

نه شرط عشق بود با کمان ابروی دوست

که جان سپر نکنی پیش تیربارانش

+++

عدیم را که تمنای بوستان باشد

ضرورت است تحمل ز بوستانبانش

+++

وصال جان جهان یافتن حرامش باد

که التفات بود بر جهان و بر جانش

+++

ز کعبه روی نشاید به ناامیدی تافت

کمینه آن که بمیریم در بیابانش

+++

اگر چه ناقص و نادانم این قدر دانم

که آبگینه من نیست مرد سندانش

+++

ولیک با همه عیب احتمال یار عزیز

کنند چون نکنند احتمال هجرانش

+++

گر آید از تو به رویم هزار تیر جفا

جفاست گر مژه بر هم زنم ز پیکانش

+++

حریف را که غم جان خویشتن باشد

هنوز لاف دروغ است عشق جانانش

+++

حکیم را که دل از دست رفت و پای از جای

سر صلاح توقع مدار و سامانش

+++

گلی چو روی تو گر ممکن است در آفاق

نه ممکن است چو سعدی هزاردستانش

شعر امیدواری و امید داشتن

به آن ذره نور در دوردست می‌نگرم؛

نور، دور،

نور، دور،

ای شب زده،

ای مغموم،

ای ناامید از نور،

من نیز چون تو زخم دارم از این نامردمی‌ها …!

ولی نور را باید دید،

ابرها را کنار باید زد.

پشت این ابرهاست،

که نور هنوز هم نفس می‌کشد …

هرچند بیداری‌مان زخمی و چشمان‌مان خسته است،

ولی زخم بیداری نباید کهنه‌تر گردد …

این زخم نباید ناسور شود.

ماه و ستاره تا ابد پشت ابر نمی‌مانند؛

حتی در شب ظلمت،

من به امیدواری خود معتادم؛

زخم بیداری نباید کهنه‌تر گردد …

در پوشش سیاه هر شب تبسمی از طلوع صبح پیداست

به آن لبخند امید باید بست

این زخم نباید کهنه‌تر گردد

من به امیدواری خود معتادم

نور را باید دید

✌㋡✌㋡✌㋡

 

کفش‌هایم خسته‌اند …!

پاهایم اما

امیدوار؛

هنوز می‌شود هزار پله را

برای رسیدن به تو

بالا آمد.

✌㋡✌㋡✌㋡

 

بال و پرم شکسته بود؛

منه دل‌شکسته را جز امیدواری،

چیز دیگری در دل نبود …

میل به پرواز امیدم افزون کرد؛

امید رخنه شده در وجودم،

زندگی تلخ مرا شیرین کرد.

✌㋡✌㋡✌㋡

 

این دل به دریا می‌زند،

تا به ساحل تو رسد.

همه بادبان‌هایش شکسته‌اند؛

 اما استوار رو به امیدواری پر می‌کشد

 تا به تو رسد …!

✌㋡✌㋡✌㋡

 

نگارا، کی بود کامیدواری

بیابد بر در وصل تا باری؟

+++

چه خوش باشد که بعد از ناامیدی

به کام دل رسد امیدواری؟

+++

بده کام دلم، مگذار، جانا

که دشمن کام گردد دوستداری

+++

دلی دارم گرفتار غم تو

ندارد جز غم تو غمگساری

+++

چنان خو کرد با دل غم که گویی

به جز غم خوردن او را نیست کاری

+++

بیا، ای یار و دل را یاری‌ای کن

که بیچاره ندارد جز تو یاری

+++

به غم شادم از آن، کاندر فراقت

ندارم از تو جز غم یادگاری

+++

چه خوش باشد که جان من برآید

ز محنت وارهم یک باره، باری!

+++

عراقی را ز غم جان بر لب آمد

چه می‌خواهد غمت از دل فگاری؟

✌㋡✌㋡✌㋡

 

ای همه میل دل من سوی تو

قبلهٔ جان چشم تو و ابروی تو

+++

نرگس مستت ربوده عقل من

برده خوابم نرگس جادوی تو

+++

بر سر میدان جانبازی دلم

در خم چوگان ز زلف و گوی تو

+++

آمدم در کوی امید تو باز

تا مگر بینم رخ نیکوی تو

+++

من جگر تفتیده بر خاک درت

آب حیوان رایگان در جوی تو

+++

ای امید من، روا داری مگر؟

باز گردم ناامید از کوی تو

+++

لطف کن، دست جفا بر من مدار

من ندارم طاقت بازوی تو

+++

روزگاری بوده‌ام بر درگهت

چشم امیدم بمانده سوی تو

+++

تا مگر بینم دمی رنگ رخت

تا مگر یابم زمانی بوی تو

+++

چون ندیدم رنگ رویت، لاجرم

مانده‌ام در درد بی‌داروی تو

+++

بر من مسکین عاجز رحم کن

چون فروماندم ز جست و جوی تو

+++

در غم تو روزگارم شد دریغ!

نا شده یک لحظه هم زانوی تو

+++

هم مشام جانم آخر خوش شود

از نسیم جان فزای موی تو

+++

خود عراقی جان شیرین کی دهد؟

تا به کام دل نبیند روی تو

✌㋡✌㋡✌㋡

 

صبح آمده،

برخیز که خورشید تویی …

در عالم ناامیدی،

امید تویی …

در جشن طلوع صبح در باغ وجود،

آن گل که به روی صبح خندید تویی

شعر امیدواری به زندگی

امید در شعر شاملو

من سرگذشت یاسم و امید

با سر گذشت خویش

می مردم از عطش

آبی نبود تا لب خشکیده تر کنم

می خواستم به نیمه شب آتش

خورشید شعله زن بدر آمد چنان که من

گفتم دو دست را به دو چشمان سپر کنم

با سرگذشت خویش

من سرگذشت یاس و امیدم

“احمد شاملو”

 

شعر امید به خدا از مولانا

مولانا نیز در تفسیر قدرت و اراده خداوند در جهان هستی و امید به زندگی در شرایط سخت می‌گوید:

سیل و جوها بر مراد او روند

اختران زان سان که خواهد آن شوند

زندگی و مرگ، سرهنگان او

بر مراد او روانه کوبه کو

هیچ دندانی نخندد در جهان

بی رضا و امر آن فرمان روان

هیچ برگی درنیفتد از درخت

بی قضا و حکم آن سلطان بخت

در زمین و آسمان ها ذره ای

پر نجنباند نگردد پره ای

مولوی پس از ذکر این بیت‌ها، چنین می‌سراید:

آن خبیری که نشد غافل زکار

آن گرامی پادشاه و کردگار

گر بسوزد باغت، انگورت دهد

در میان ماتمی، سورت دهد

آن شل بی دست را دستی دهد

کان غم ها را دل مستی دهد

چون که بی آتش مرا گر می‌رسد

راضی‌ام گر آتش ما را کشد

و سرانجام چنین می‌گوید:

آن که بیند او مسبب را عیان

کی نهد دل بر سبب‌های جهان

از مسبب هر که نابینا بود

بسته اسباب این دنیا بود

 

جمع‌بندی

در این مقاله اشعاری در مضامین مختلف امیدواری و افزایش امید به زندگی آوردیم که با مطالعه آن‌ها می‌توانید در جهت بهبود انگیزه و میزان امیدواری خود در برخی شرایط منفی زندگی‌تان اقدام کنید. همچنین اگر نظر یا ایده‌ جذاب دیگری در مورد شعر امیدواری مد نظر دارید، آن را با ما و دیگر کاربران در میان بگذارید.

در پایان، برای دسترسی به سایر متون و اشعار مرتبط با مفاهیم امید و امیدواری می‌توانید به مطالب «شعر در مورد امید و امیدواری» و «مجموعه ای از جملات انگیزشی درباره زندگی و امید» مراجعه کنید.

مطالب زیر را هم ببینید