زیباترین اشعار شمس لنگرودی با درونمایه‌ای عاشقانه

زیباترین اشعار شمس لنگرودی با درونمایه‌ای عاشقانه

محمدتقی جواهری گیلانی معروف به محمد شمس لنگرودی (زادهٔ ۲۶ آبان ۱۳۲۹ در لنگرود) شاعر، پژوهشگر، بازیگر، خواننده و مورخ ادبی معاصر ایرانی است. این شاعر معاصر، اشعار بسیار زیبا و دلنشینی دارد که در این مطلب سعی کرده ایم زیباترین آن را برای شما ارائه دهیم؛ پس ا ما باشید با بهترین اشعار شمس لنگرودی .

زیباترین اشعار شمس لنگرودی

حکایت باران بی امان است
این گونه که من
دوستت می دارم
شوریده وار و پریشان
بر خزه ها و خیزاب ها
به بیراهه و راه ها تاختن
بی تاب، بی قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی قرار است
این گونه که من دوستت می دارم

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

این شعرها که بوی سکوت می دهند

از غیبت لب های توست

کلمات

مثل زنجیره های خشکیده ی تابستانی

از معنا خالی شدند

و در انتظار مورچه هایند

توشه بار زمستانی شان را

در حفره ی تاریک خالی کنند

اندوهی که سرازیر می شود

در سینه ی خاموش من

❖ اشعار شمس لنگرودی ❖

می‌خواهم دوباره به دنیا بیایم
بیرون در، تو منتظرم بوده باشی
و بی‌ آنکه کسی بفهمد
جای بیداری و خواب را
به رسم خودمان درآریم

زیباترین اشعار شمس لنگرودی

اشعار شمس لنگرودی

به این جهان

به جستجوی کسی نیامده بودم

و از جهان

به جستجوی کسی نرفتم

خواستم

آنچه را که نمی یافتم

یافتم

آنچه را که نمی خواستم

شیرین و تلخ

لفظ های جهان را چشیدم

و سپاس گفتم

کدبانوی کور را

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

دلتنگی

خوشه انگور سیاه است

لگد کوبش کن

لگد کوبش کن

بگذار سر بسته بماند

مستت می کند

این اندوه

❖ اشعار شمس لنگرودی ❖

تو را به ترانه‌ها بخشیدم
به صدای موسیقی
به سکوت شکوفه‌ها
که به میوه بدل می‌شوند
و از دستم می‌چینند
تو را به ترانه‌ها بخشیدم

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

می خواهم دوباره به دنیا بیایم 

بیرون در، تو منتظرم بوده باشی

و بی آنکه کسی بفهمد

جای بیداری و خواب را

به رسم خودمان درآریم

چه بود بیداری
که زندگی اش نام کرده بودند.

بهترین اشعار شمس لنگرودی

زیباترین اشعار شمس لنگرودی

آفتاب عصر
رودخانه
سکوت
و ناگهان به یاد کسی می افتم
که در اعماق شادی هایم
غرق شد
❖ اشعار شمس لنگرودی ❖

متلاطم

تنها

بیکران

کاش اقیانوسی نبودم

پنجه کشان بر ساحل

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

بنویس
بنویس و هراس مدار
از آن که غلط می افتد
بنویس و
پاک کن
همچون خدا که هزاران سال است
می نویسد وپاک می کند
و ما هنوز زنده ایم
در انتظار پاک شدن
و بر خود می لرزیم

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

دلم به بوی تو آغشته است.
سپیده دمان
کلمات سرگردان برمی خیزند و
خواب آلوده دهان مرا می جویند
تا از تو سخن بگویم.
کجای جهان رفته ای
نشان قدم هایت
چون دان پرندگان
همه سویی ریخته است
باز نمی گردی، می دانم
و شعر
چون گنجشک بخار آلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی

بدل خواهد شد.

❖ اشعار شمس لنگرودی ❖

از زحمت‌کشان
خارپشتان را دوست دارم
از پستانداران
خفاشان را
از خزندگان
ماران را دوست دارم
از گزندگان
آدمیان را
❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

می خواستم جهان را

 به قواره ی رویاهایم در آورم

رویاهایم

به قواره ی دنیا در آمد…

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

باران بیقراری می بارید
باران و برف
گفتیم تر نشویم، پناهی جستیم
در آبچاه تیره و تاریکی پنهان شدیم.
چه دامچاله تلخی!
یکسو دریچه ئی به برف و خون و لجن
یکسو نهنگ، حمله ارواح، هوهوی مرگ، نردبام شکسته
آه ایزدان که گناهکاران را به اشاره ئی به سنگ و ستاره بدل می کنید
نفرین مان کنید
نفرین مان کنید
که به هیئت مرغی
با دل ترکیده
از این چاه برشویم
❖ اشعار شمس لنگرودی ❖

سرشارم
از شعرهای نچیده
روزهای نیامده
اتوبوس هایی مملو آدمیانی که به تعطیلی می‌روند
قلبی که روی دست بهار مانده است
کف‌های پر کشیده بر پر مرغانی که به سمت شمال می روند.
سرشارم از شکایت سنگ‌ها وقتی که در ترنم رودخانه ترک می خورند
سرشارم از برف، از ترنم انگور، نور
و در انتظارم
از بُن تاریکی آفاقم را روشن کنی
من برخیزم
و در درخشش روزی دیگر
باقی زندگی را پی گیرم

اشعار شمس لنگرودی کوتاه

زیباترین و عاشقانه ترین اشعار شمس لنگرودی

سخت است آدم‌برفی
سخت است
روشنایی روز را دوست داری
دل‌دل می‌کنی نکند بیاید

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

دوست دارم
در این شب دلپذیر
عطر تو
چراغ بینایی من شود

❖ اشعار شمس لنگرودی ❖

باران صبح
نم نم
می بارد
و تو را به یاد می آورد
که نم نم باریدی
و ویران کردی
خانه کهنه را …

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

آرام باش عزیز من ، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم ، چشم‌های مان را می‌بندیم ، همه جا تاریکی است
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلالو آفتاب را می بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری ، طالع می شود

❖ اشعار شمس لنگرودی ❖

چه بود زندگی

تو اگر نبودی
خلبانی که بین آسمان و زمین همه چیز از یادش رفته است
انباری خالی که نیمه شبی نگهبانانش را کشته اند
پرنده ای که سواد ترانه خوانی نداشت
چه بود زندگی اگر تو نمی رسیدی

 شعر شمس لنگرودی برای تولد

الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زاد روز تو را بدانند
دستهای من
برای جست و جوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست
ای کاشف آتش
در آسمان دلم توده برفی است
که به خنده های تو دل بسته است
❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖
هدیه ام از تولد
گریه بود
خندیدن را تو به من آموختی
سنگ بوده ام
تو کوهم کردی
برف بوده ام
تو آبم کردی
آب می شدم
تو خانه دریا را نشانم دادی
می دانستم گریه چیست
خندیدن را
تو به من هدیه کردی.

 

سخن آخر

زیباترین اشعار شمس لنگرودی را در این مطلب خواندید. به نظر شما در میان اشعار شمس لنگرودی بهترین آن کدام است؟ نظرات خود را در پایین همین مطلب با ما در میان بگذارید.

همچنین اگر به شعرهای نو علاقه دارید، پیشنهاد می دهیم مطلب «برگزیده زیباترین【اشعار سهراب سپهری】که باید خواند» را به هیچ عنوان از دست ندهید!

نظری ثبت نشده است

Leave a reply

انگیزه
ثبت نام رایگان در سایت
عضویت در سایت
تعییر رمز عبور
Compare items
  • Total (0)
Compare