انگیزه های جذاب زندگی

بهترین اشعار شیخ بهایی؛ شعرهای زیبا از دانشمندی هنرپرور

تا چه اندازه با اشعار شیخ بهایی آشنایی دارید و آنها را شنیده یا مطالعه کرده‌اید؟ او را به عنوان یک دانشمند، ستاره‌شناس، ریاضیدان و نابغه‌ای همه فن حریف می‌شناسید یا شاعر؟ اگرچه شاعر بودن شیخ بهاءالدین محمد بن عزّالدین حسین عاملی اصفهانی (۹۲۵-۱۰۰۰ه.ش) در سایه خدمات علمی او قرار گرفته، شعرهایی سروده که علاوه‌بر مضامین عالی از لحاظ ادبی نیز ارزشمندند. شیخ بهایی حدود ۹۵ کتاب و رساله علمی و هنری دارد که در این‌میان، آثار ادبی او شامل غزلیات، مثنویات پراکنده، رباعیات، مقطعات، مخمس، مستزاد و سه مثنوی شیر و شکر، نان و حلوا، نان و پنیر و داستان موش و گربه هستند. نام او در لیست مفاخر یونسکو ثبت شده و سوم اردیبهشت روز بزرگداشت شیخ بهایی نام دارد. مطلبی که پیش روی شماست، گلچینی از بهترین اشعار شیخ بهایی است که از دیوان اشعار او انتخاب شده‌اند.

 

بهترین اشعار شیخ بهایی

ساقیا، بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی

بی‌وفا نگار من می‌کند به کار من
خنده‌های زیر لب عشوه‌های پنهانی

دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟

خانۀ دل ما را از کرم عمارت کن
پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی

ما سیه‌گلیمان را جز بلا نمی‌شاید
بر دل بهایی نه هر بلا که بتوانی

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه سروپا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن به خدای راز گفتن
ز وجود بی‌نیازش طلب نیاز کردن

به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر نباشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

گر نبود خنگ مُطَلا لگام
زد بتوان بر قدم خویش گام

ور نبود مشربه از زر ناب
با دو کف دست، توان خورد آب

ور نبود بر سر خوان، آن و این
هم بتوان ساخت به نان جوین

ور نبود جامه اطلس تو را
دلق کهن، ساتر تن بس تو را

شانه عاج ار نبود بهر ریش
شانه توان کرد به انگشت خویش

جمله که بینی، همه دارد عوض
در عوضش، گشته میسر غرض

آنچه ندارد عوض، ای هوشیار
عمر عزیز است، غنیمت شمار

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

به عالم هر دلی کاو هوشمند است
به زنجیر جنون عشق، بند است

به جای سدر و کافورم پس از مرگ
غبار خاک کوی او، پسند است

به کف دارند خلقی نقد جان‌ها
سرت گردم، مگر بوسی به چند است؟

حدیث علم رسمی، در خرابات
برای دفع چشم بد، سپند است

پس از مردن، غباری زان سر کوی
به جای سدر و کافورم، پسند است

طمع در میوه وصلش، بهائی
مکن، کان میوه بر شاخ بلند است

بهائی گرچه می‌آید ز کعبه
همان دُردی‌کش زناربند است

زنجیر عشق

تک‌بیت‌های ناب از شیخ بهایی

می‌کُشد غیرت مرا، غیری اگر آهی کشد
زآنکه می‌ترسم که از عشق تو باشد آه او

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

در کیش عشقبازان، راحت روا نباشد
ای دیده! اشک می‌ریز، ای سینه! باش افگار

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

ما عاشقان مستیم، سر را ز پا ندانیم
این نکته‌ها بگیرید، بر مردمان هشیار

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

در راه عشق اگر سر، بر جای پا نهادیم
بر ما مگیر نکته، ما را ز دست مگذار

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

ای بهائی، شاهراه عشق را
جز به پای عشق، نتوان کرد طی

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

دلا تا به کی از در دوست دوری
گرفتار دام سرای غروری؟

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

کارم از هندوی زلفش واژگون
روز من شب شد، شبم روز از جنون

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

یا رب! چه فرخ طالعند، آنان‌که در بازار عشق
دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

آن را که پیر عشق، به ماهی کند تمام
در صد هزار سال، ارسطو نمی‌کند

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

مبارک باد عید، آن دردمندِ بی‌کسی را
که نه کَس را مبارکباد گوید نه کَس او را

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

افسوس که نان پخته، خامان دارند
اسباب تمام، ناتمامان دارند

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

وقت غنیمت شمار، ورنه چو فرصت نماند
ناله که را داشت سود؟ آه کی آمد به کار؟

بهترین اشعار شیخ بهایی

اشعار کوتاه شیخ بهایی

اشعار این قسمت از رباعیات، مثنویات پراکنده و قطعات شیخ بهایی برگزیده شده‌اند.

آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
وآن کس که مرا گفت نکو، خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

شیرین سخنی که از لبش جان می‌ریخت
کفرش ز سر زلف پریشان می‌ریخت
گر شیخ به کفر زلف او پی بردی
خاک سیه‌ای بر سر ایمان می‌ریخت

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

ای چرخ که با مردم نادان یاری
هر لحظه بر اهل فضل، غم می‌باری
پیوسته ز تو، بر دل من بار غمیست
گویا که ز اهل دانشم پنداری

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

ای عاشق خام، از خدا دوری تو
ما با تو چه کوشیم؟ که معذوری تو
تو طاعت حق کنی به امید بهشت
رو رو! تو نه عاشقی، که مزدوری تو

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

در مزرع طاعتم، گیاهی بِنَماند
در دست به جز ناله و آهی بنماند
تا خرمن عمر بود، در خواب بُدَم
بیدار کنون شدم که کاهی بنماند

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

او را که دل از عشق مشوش باشد
هر قصه که گوید همه دلکش باشد
تو قصه عاشقان، همی کم شنوی
بشنو، بشنو که قصه‌شان خوش باشد

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

تا منزل آدمی سرای دنیاست
کارش همه جرم و کار حق، لطف و عطاست
خوش باش که آن سرا چنین خواهد بود
سالی که نکوست، از بهارش پیداست

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

در میکده دوش، زاهدی دیدم مست
تسبیح به گردن و صراحی در دست
گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت:
از میکده هم به سوی حق راهی هست

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

یکی دیوانه‌ای را گفت: بشمار
برای من، همه دیوانگان را
جوابش داد: کاین کاریست مشکل
شمارم، خواهی ار فرزانگان را

〜〜〜✿〜✿〜✿〜〜〜

عادت ما نیست، رنجیدن ز کس
ور بیازارد، نگوییمش به کس

ور برآرد دود از بنیاد ما
آه آتش‌بار ناید یاد ما

ورنه ما شوریدگان در یک سجود
بیخ ظالم را براندازیم، زود

رخصت اریابد ز ما باد سحر
عالمی در دم کند زیر و زبر

بهترین اشعار شیخ بهایی

معروف‌ترین شعر شیخ بهایی

این شعر در قالب شعری مخمس سروده شده، به ستایش خدا می‌پردازد و در سال‌های اخیر بر سر زبان‌ها افتاده است.

تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آیین تو جوید

تا غنچه بشکفته این باغ که بوید
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

بیچاره بهائی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

سخن پایانی

آنچه خواندید مجموعه‌ای از بهترین اشعار شیخ بهایی بود که امیدواریم مورد پسند شما قرار گرفته باشد. با انگیزه همراه باشید و دیدگاه‌تان را درباره اشعار شیخ بهایی با ما درمیان بگذارید. همچنین پیشنهادمان به دوست‌داران شعر و ادبیات مطالعه سروده‌های شاعران بزرگ فارسی اشعار حافظ، اشعار سعدی، اشعار مولانا، اشعار عطار و اشعار نظامی است.

مطالب زیر را هم ببینید