بسته

بهترین اشعار عطار نیشابوری؛ عارفانه‌ها و عاشقانه‌های عطار

بهترین اشعار عطار نیشابوری

هفت شهر عشق را عطار گشت؛ از آن پس در عرفان و شاعری به عالم شهره شد و اکنون ۲۵ فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری نام گرفته است.

عطار یکی از بزرگترین شاعران زبان فارسی‌ست اما اطلاعاتی که از زندگی عطار نیشابوری (۵۴۰-۶۱۸ق) به جای مانده اندک است؛ نام کامل او فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری بود، در دکان عطاری‌اش داروهای گیاهی به مردم می‌فروخت و در کنار آن سیر و سلوک عرفانی داشت.

او داستان‌های روحانی را در الهی‌نامه و سفر مرغان به درگاه سیمرغ را در منطق‌الطیر نوشت؛ در تذکره الاولیا زندگی نود و هفت تن از عارفان را بازگو کرد. به دلیل نگاه عرفانی خاص او به این دنیا و جهان دیگر مرگ در شعر عطار به زیبایی توصیف می‌شود؛ با این حال عطار صرفاً یک عارف نبود، در کنار عرفان در غزلیات و رباعیات او عاشقانه‌هایی زیبا یافت می‌شود.

مطلبی که پیش روی شماست به بهترین اشعار عطار نیشابوری اختصاص دارد که از دیوان‌های مختلف شعری او برگزیده شده‌اند.

 

بهترین اشعار عطار نیشابوری: تک بیت

ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
جان و دردت هر دو در یک خانه خوش

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

تا جان به عشقت بنده شد، زین بندگی تابنده شد
تا دل ز نامت زنده شد، پر شد دو عالم نام دل

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

تا تو را جان و دل خود خوانده‌ام
بی دل و بی جان شدم ای جان من

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

از کمان ابروش چون تیر مژگان بگذرد
بر دل آید چون ز دل بگذشت از جان بگذرد

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد
رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

ز بس کز عشق تو در خون بگشتم
نه کفرم ماند و نه ایمان کجایی

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

دلا در راه حق گیر آشنایی
اگر خواهی که یابی روشنایی

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

همه دل فرو گرفتی به تو کی رسم که گر من
در دل بسی بکوبم تو ز دل به در نیایی

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

هرچیز که در هر دو جهان بسته آنی
آن است تو را در دو جهان مونس و معبود

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

چون ز من خالی بماند جای من
گر تو همراهم نباشی وای من

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

دلا یک دم رها کن آب و گل را
صلای عشق در ده اهل دل را

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

چه عجب کسی تو جانا که ندانمت چه چیزی
تو مگر که جان جانی که چو جان جان عزیزی

تایپوگرافی شعر عطار
بهترین اشعار عطار نیشابوری

 

بهترین اشعار عطار نیشابوری: دوبیتی و رباعی

ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است

هرچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو
کی بود مفهوم تو او کو از آن عالی‌تر است

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

گفتم که در بسته مرا چند نمایی
گفتی که درم بر همه باز است چه گویم

گر بر همه باز است درِ وصل تو جانا
چون بر من سرگشته فراز است چه گویم

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

من نه آن کسم جانا کز وصال تو شادم
یا ز بیم هجرانت هیچ گونه غم دارم

هجر و وصل زان توست هرچه خواهیم آن ده
لایق من آن باشد کاختیار بگذارم

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

ای جان جان جانم تو جان جان جانی
بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی

بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت
اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

دل گفت که جانی و خرد گفت جهانی
چون نیک بدیدم تو نه اینی و نه آنی

تبدیل نداری که توان خواند جهانت
تغییر نداری که توان گفت که جانی

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

هر نفسی شور عشق در دو جهان افکنی
آتش سودای خویش در دل و جان افکنی

جان و دل خسته را ز آرزوی خویشتن
گه به خروش آوری گه به فغان افکنی

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

هر روز ز دلتنگی جایی دگرم بینی
هر لحظه ز بی صبری شوریده‌ترم بینی

در ره گذرت جانا با خاک شدم یکسان
تا بو که برون آیی بر رهگذرم بینی

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

جان به لب آورده‌ام تا از لبم جانی دهی
دل ز من بربوده‌ای باشد که تاوانی دهی

از لبت جانی همی خواهم برای خویش نه
زانکه هم بر تو فشانم گر مرا جانی دهی

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

کار من شد چو سر زلف سیاهش درهم
حال من گشت چو خال رخ او تیره و تار

گفتم از دست ستم‌های تو تا کی نالم
گفت تا داغ محبت بودت بر رخسار

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

اندر ضمیر دل‌ها گنجی نهان نهادی
از دل اگر برآید در آسمان نگنجد

عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد
زیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش

نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال
لیک تو باری به نقد ساخته کار باش

الهی فضل خود را یار ما کن
بهترین اشعار عطار نیشابوری

 

شعر عطار نیشابوری در مورد خدا

شعر نیایش عطار نیشابوری، سرآغاز کتاب الهی‌نامه است.

به نام کردگار هفت اقلیم
که پیدا کرد آدم از کفی خاک

الهی فضل خود را یار ما کن
ز رحمت یک نظر در کار ما کن

تویی رزّاق هر پیدا و پنهان
تویی خلّاق هر دانا و نادان

زهی گویا ز تو کام و زبانم
تویی هم آشکارا هم نهانم

چو در وقت بهار آیی پدیدار
حقیقت پرده برداری ز رخسار

فروغ رویت اندازی سوی خاک
عجایب نقش‌ها سازی سوی خاک

گل از شوق تو خندان در بهار است
از آنش رنگ‌های بی‌شمار است

هر آن وصفی که گویم بیش از آنی
یقین دارم که بی‌شک جان جانی

نمی‌دانم نمی‌دانم الهی
تو دانی و تو دانی آنچه خواهی

عکس نوشته شعر عطار درباره عشق
بهترین اشعار عطار نیشابوری

 

عشق در شعر عطار

عشق آن باشد که غایت نبودش
هم نهایت هم بدایت نبودش

تا به کی گویم که آنجا کی رسم
کی بود کی چون نهایت نبودش

گر هزاران سال بر سر می‌روی
همچنان می‌رو که غایت نبودش

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

در درد عشق یک دل بیدار می‌نبینم
مست‌اند جمله در خود هشیار می‌نبینم

عمری به سر دویدم گفتم مگر رسیدم
باد است هرچه دیدم چون یار می‌نبینم

دعوی‌ست جمله دعوی کو عاشقی و کو عشق
کز کشتگان عشقش دَیّار می‌نبینم

گر عاشقی برآور از جان دم اناالحق
زیرا که جای عاشق جز دار می‌نبینم

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

عقل تو چون قطره‌ای‌ست مانده ز دریا جدا
چند کند قطره‌ای فهم ز دریای عشق

تا دل عطار یافت پرتو این آفتاب
گشت ز عطار سیر، رفت به صحرای عشق

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

دل ندارم، صبر بی دل چون کنم
صبر و دل در عشق حاصل چون کنم

در بیابانی که پایان کس ندید
کاروان بگذشت، منزل چون کنم

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

عشق جز بخشش خدایی نیست
این به سلطانی و گدایی نیست

هر که او برنخیزد از سرِ سر
عشق را با وی آشنایی نیست

عشق وقف است بر دل پر درد
وقف در شرع ما بهایی نیست

هر که را بازِ عشق صید کند
بازش از چنگ او رهایی نیست

کار آن کس که عاشقی ورزد
به جز از عین بی‌نوایی نیست

چون رسیدم به نزد آن معشوق
کار جز عیش و دلگشایی نیست

هرچه عطار گوید از سر عشق
به یقین دان که جز عطایی نیست

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

عشق را با کفر و با ایمان چه کار
عاشقان را لحظه‌ای با جان چه کار

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

پایان ندید کس ز بیابان عشق از آنک
هرگز دلی به پای بیابان نمی‌رسد

چندان به بوی وصل که در خود سفر کند
عطار را به جز غم هجران نمی‌رسد

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

آسوده بدم نشسته در کنجی
کامد غم عشق و حلقه بر در زد

شاخ طربم ز بیخ و بن برکند
هر چیز که داشتم به هم بر زد

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

چون نیاید سر عشقت در بیان
همچو طفلان مُهر دارم بر زبان

چون عبارت مَحرَم عشق تو نیست
چون دهد نامحرم از پیشان نشان

عقل فانی گشت و جان معدوم شد
عشق و دل ماندند با هم جاودان

عشق با دل گشت و دل با عشق شد
زین عجب‌تر قصه نبوَد در جهان

جان و جانان هر دو نتوان یافتن
گر همی جانانت باید جان‌فشان

تا کی ای عطار گویی راز عشق
راز می‌گویی طلب کن رازدان

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی
ورنه به خانه بنشین چه مرد این نَبَردی

درمان عشق جانان هم درد اوست دایم
درمان مجوی دل را گر زنده‌دل به دردی

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

ای دل اندر عشق غوغا چون کنی
خویش را بیهوده رسوا چون کنی

آنچه کل خلق نتوانست کرد
تو محال‌اندیش تنها چون کنی

دم مزن خون می‌خور و صفرا مکن
پشه‌ای با باد صفرا چون کنی

تو همی خواهی که دانی سِرِّ عشق
کس بدین سر نیست دانا چون کنی

چون تو اندر عشق او پنهان شدی
سر عشقش آشکارا چون کنی

چون تبرا نیستت از خویشتن
پس به عشق او تولا چون کنی

عشق را سرمایه‌ای باید شگرف
پس تو بی‌سرمایه سودا چون کنی

چون تو را هر دم حجابی دیگر است
چشم جان خویش بینا چون کنی

مذهب عطار گیر و نیست شو
هستی خود را محابا چون کنی

عکس نوشته شعر عطار جهان از باد نوروزی جوان شد
بهترین اشعار عطار نیشابوری

 

شعر عارفانه عطار در وصف بهار

جهان از باد نوروزی جوان شد
زهی زیبا که این ساعت جهان شد

شمال صبحدم مشکین نفس گشت
صبای گرم‌رو عنبرفشان شد

تو گویی آب خضر و آب کوثر
ز هر سوی چمن جویی روان شد

چو گل در مهد آمد بلبل مست
به پیش مهد گل نعره‌زنان شد

کجایی ساقیا در ده شرابی
که عمرم رفت و دل خون گشت و جان شد

قفس بشکن کزین دام گلوگیر
اگر خواهی شدن اکنون توان شد

چه می‌جویی به نقد وقت خوش باش
چه می‌گویی که این یک رفت و آن شد

یقین می‌دان که چون وقت اندر آید
تو را هم می‌بباید از میان شد

چو باز افتادی از ره ره ز سر گیر
که همره دور رفت و کاروان شد

بلایی ناگهان اندر پی ماست
دل عطار ازین غم ناگهان شد

تایپوگرافی شعر عطار
بهترین اشعار عطار نیشابوری

 

متن کامل دو غزل زیبا از عطار

ساقیا توبه شکستم جرعه‌ای می ده به دستم
من ز می ننگی ندارم می‌ پرستم می ‌پرستم

سوختم از خوی خامان، بر شدم زین ناتمامان
ننگم است از ننگ نامان، توبه پیش بت شکستم

رفتم و توبه شکستم، وز همه عیبی برستم
با حریفان خوش نشستم، با رفیقان عهد بستم

من نه مرد ننگ و نامم، فارغ از انکار عامم
می فروشان را غلامم، چون کنم، چون می‌پرستم

دین و دل بر باد دادم، رخت جان بر در نهادم
از جهان بیرون فتادم، از خودی خود برستم

خرقه از تن برکشیدم، جام صافی در کشیدم
عقل را بر سر کشیدم، در صف رندان نشستم

خرقه را زنار کردم، خانه را خمار کردم
گوشه در باز کردم، زان میان مردانه جستم

ساقیا باده فزون کن، تا مَنَت گویم که چون کن
خیزم از مسجد برون کن، کز می دوشینه مستم

گر چو عطارم که آبم می‌برد از دیده خوابم
بس که از باده خرابم، نیستم واقف که هستم

〜〜〜〜〜☀〜〜〜〜〜

دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم

بسیار درین بادیه شوریده برفتیم
بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم

گه نعره‌زنان معتکف صومعه بودیم
گه رقص‌کنان گوشه خمار گزیدیم

کردیم همه کار ولی هیچ نکردیم
دیدیم همه چیز ولی هیچ ندیدیم

بر دُرج دل ماست یکی قفل گران‌سنگ
در بند ازینیم که در بند کلیدیم

از خون رحم چون به گو خاک فتادیم
از طفل مزاجی همه انگشت مزیدیم

چون شیر ز انگشت براهیم برآمد
انگشت مزیدان چه که انگشت گزیدیم

وامروز که بالغ شدگانیم به صورت
یک پر بنماند ارچه به صد پر بپریدیم

از دست فتادیم نه دیده نه چشیده
زان باده که از جرعه او بوی شنیدیم

چون هستی عطار درین راه حجاب است
از هستی عطار به یک‌بار بریدیم

 

در پایان امیدواریم مجموعه بهترین اشعار عطار نیشابوری شما را با این شاعر و عارف نامی بیشتر آشنا کرده باشد. اگر به شعرهای عاشقانه و عارفانه علاقه‌مند هستید، مطالعه بهترین اشعار حافظ شیرازی و زیباترین اشعار عاشقانه مولانا را به شما پیشنهاد می‌کنیم. همچنین دوست داریم دیدگاه شما را درباره اشعار آورده شده در این مطلب بدانیم؛ پیام بگذارید و با ما همراه شوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 تعداد نظرات
پریدن به بالا